زمان را مدیریت کنیم

welcome to the technical training

به وب لاگ آموزشی - تخصصی من خوش آمدید

فريد بن سعيد
training.nigc@gmail.com

my picture

my picture

درباره من

عکس من
ايران - تهران:آدرس الكترونيكي training.nigc@gmail.com, تلفن تماس : 09126408871-02181315724, Iran
مدرک تحصیلی : کارشناسی ارشد مهندسی نفت شغل :کارشناس ارشد آموزش فنی و تخصصی شرکت ملی گاز ایران

oil&gas

The petroleum industry is concerned primarily with the production, transportation, refining and chemical conversion of hydrocarbon minerals form the earth. Most of the hydrocarbons produced are in liquid and gaseous from and are called by names like crude oil, natural gas, condensate, etc. Coal, oil shale, tar sands, and the like also contain hydrocarbons. Even though they exist in the earth as solids, they may be processed to obtain products with the same properties as those made from oil or gas. A hydrocarbon is the general name given to any material composed primarily of hydrogen and carbon. Other materials may be present, but carbon and hydrogen are the primary constituents. The behaviour of hydrocarbon systems is very complex as evidenced by the fact that many branches of science and engineering devote much time to their study. It is not feasible or necessary to be an “expert” in all of these areas. But … there is a basic language that understanding it is the purpose of this section. bensaeedsh@gmail.com Die Mineralölindustrie ist in erster Linie mit der Herstellung, Transport, Raffination und chemische Umwandlung von Kohlenwasserstoff Mineralien betreffenden Form der Erde. Die meisten der von Kohlenwasserstoffen in flüssiger und gasförmiger aus und werden durch Namen wie Erdöl, Erdgas genannt, Kondensat, etc. Kohle, Ölschiefer, Ölsande und dergleichen auch Kohlenwasserstoffe enthält. Obwohl sie in der Erde als Feststoffe vorliegen, können sie verarbeitet werden, um Produkte mit den gleichen Eigenschaften wie die aus Erdöl oder Erdgas hergestellt zu erhalten. Ein Kohlenwasserstoff ist die allgemeine Bezeichnung für jedes Material hauptsächlich aus Wasserstoff und Kohlenstoff. Andere Materialien vorhanden sein können, aber Kohlenstoff und Wasserstoff sind die wichtigsten Bestandteile. Das Verhalten der Kohlenwasserstoff-Systeme ist sehr komplex wie die Tatsache, dass viele Zweige der Wissenschaft und Technik viel Zeit, um ihr Studium zu widmen belegt. Es ist nicht möglich oder notwendig, ein "Experte" in allen diesen Bereichen werden. Aber ... es ist eine grundlegende Sprache, die es zu verstehen ist das Ziel dieses Abschnitts Petroleumsnæringen er opptatt primært med produksjon, transport, foredling og kjemisk konvertering av hydrokarbon mineraler form jorden. De fleste av hydrokarboner som produseres er i flytende og gassform fra og er kalt med navn som råolje, naturgass, kondensat, etc. kull, oljeskifer, tjæresand, og liker også inneholde hydrokarboner. Selv om de finnes i jorden som faste stoffer, kan de behandles for å oppnå produkter med samme egenskaper som de laget av olje eller gass. Et hydrokarbon er det generelle navnet på materiale består hovedsakelig av hydrogen og karbon. Andre materialer kan være tilstede, men karbon og hydrogen er den primære bestanddeler. Oppførselen til hydrokarbon systemer er svært kompleks som gjenspeiles av det faktum at mange grener av vitenskap og ingeniørkunst vie mye tid til å studere deres. Det er ikke mulig eller nødvendig å være en "ekspert" i alle disse områdene. Men ... det er en grunnleggende språk som forståelse det er hensikten med denne delen.

فهرست مطالب این وب لاگ (فرید بن سعید ) براي مشاهده تيتر مطالب روي مثلث كنار ماه انگليسي کلیک نمایید

آخرین اخبار صنعت نفت و گاز

آخرين اخبار دانشگاهي

مطالب علمي دانشگاهي ايران

توجه توجه :دوستان مطالب اين وب لاگ بر مبناءسال ميلادي بايگاني مي شود روي هرسال ميلادي بالاي حديث روز كليك كنيد مطالب آن سال در وب ظاهر مي شود پيش فرض هم سال جاري مي باشدبراي سهولت در كادرجستجو زير هم مي توانيد كلمه كليدي مورد نظر را تايپ كنيد مطلب مورد نظر در اولين پيام ديده مي شود .روز خوبي داشته باشيد .











براي جستجو در وب لاگ من كلمات كليدي را وارد كنيد

۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه

كتاب هاي منتشر شده در ايران

براي جستجوي كتاب مورد نظر در هر رشته و موضوعي اينجا را كليك نماييد


انتقال گاز طبيعي و فناوري هاي جديد

انتقال گاز طبيعي و فناوري هاي جديد(فرستنده خانم مهكام كاهكش -شركت ملي گاز ايران )
انتقال گاز به نقاط دوردست، همواره با مشکلات فراواني روبه روبوده است. امروزه فناوري ال.ان.جي به عنوان راهکاري بسيار اقتصادي و قابل اطمينان در اين زمينه مطرح است، اما پيشرفت هاي اخير در زمينه استفاده از ساير فناوري ها نيز سبب شده است که استفاده از روش هايي نظير CNG(گاز طبيعي فشرده شده) و هيدرات هم به عنوان راه حلي براي انتقال گاز به مناطق طولاني مطرح شوند.
بدون شک گاز طبيعي منبع مهم تامين انرژي در قرن جديد است. امروزه فناوري هاي بسياري براي استحصال، انتقال و به کارگيري از منابع گازي رشد يافته اند. توسعه سريع صنعت گاز نيز از فناوري هاي مهمي تأثير پذيرفته است که از اواسط قرن بيستم مطرح شده اند. انتقال گاز طبيعي به واسطه ماهيت گازي آن با دشواري روبه رو است و حتي استفاده از ساده ترين روش انتقال يعني خطوط لوله در فواصل طولاني با مشکلات زيادي روبه رو مي شود. با توجه به توانايي هاي موجود فناوري براي انتقال گاز به مناطق دوردست، روش ال.ان.جي يا گاز طبيعي مايع شده به عنوان يک روش اقتصادي، توانسته است دشواري حمل گاز را تا حد زيادي برطرف سازد. برخي از کارشناسان تبديل گاز به فرآورده هاي مايع (GTL) را نيز راهکاري مناسب براي انتقال گاز به بازارهاي دوردست بيان مي کنند، زيرا معتقدند با اين که هنوز فناوري تبديل گاز به فرآورده هاي مايع به طور گسترده مورد استفاده کشورهاي دارنده گاز قرار نگرفته ، اما حمل فرآورده هاي مايع به بازارهاي مصرف بسيار ساده تر و کم هزينه تر از روش تبديل ال.ان.جي است. در فناوري GTL، گاز طبيعي در يک رشته فعل و انفعالات شيميايي به مايعات ميان تقطير هيدروکربوري مانند سوخت جت، ديزل و پايه هاي روغني تبديل مي شود. در اين روش، گاز طبيعي نخست به گازهاي سنتز منوکسيد کربن و هيدروژن تبديل مي شود، سپس در يک رشته واکنش هاي شيميايي تحت تاثير بستر کاتاليستي محصولات هيدروکربوري مايع که در حال حاضر داراي بازار خوبي هستند، توليد مي شوند. علاوه بر آن، فرآورده هاي مايع گاز را به آساني مي توان در بازار مصرف به فروش رساند، ولي به دليل نوع خاص تقاضاي ال.ان.جي که به تاسيسات دريافت خاصي نيازمند است، فروش ال.ان.جي همواره با دشواري بيشتري روبه رو است. به واسطه هزينه هاي بالا براي انتقال گاز طبيعي در هر يک از فناوري هاي گفته شده، تحقيق و پژوهش براي يافتن راهکارهاي ديگر همواره ادامه دارد. اگر چه هنوز استفاده از فناوري GTL در جهان گسترش زيادي نيافته، سرمايه گذاري قابل توجه کشورهاي صاحب منابع گاز همانند قطر، براي استفاده از اين فناوري، نشانگر توسعه و سودآوري اين فناوري در آينده اي نزديک است. فناوري GTL با پيشينه بيش از 70 سال، در مقياس تجاري هنوز در آغاز راه توسعه قرار دارد. فناوري تبديل گاز به فرآورده هاي مايع گرچه براي بسياري از توسعه دهندگان عمده اين فناوري، مانند شل، ساسول، اکسون موبيل و سنترليوم شناخته شده است، اما تعداد واحدهاي بزرگ تجاري در جهان در اين زمينه بسيار محدود و امروزه مقدار کمي از منابع مالي موسسه هاي بزرگ به اين امر اختصاص يافته است. علاوه بر فناوري هاي ال.ان.جي و GTL، فناوري CNG نيز ممکن است بتوانند به عنوان راهکاري مناسب و ارزان براي انتقال گاز مطرح شوند. فناوري CNG ، براي انتقال گاز طبيعي در مسافت هاي طولاني، قابليت مهمي به شمار مي روند. CNG را مي توان در کشتي هاي مخصوصي ذخيره، سپس به مقاصد مورد نظر حمل کرد. اگر چه يک کشتي حامل CNG نمي تواند گاز را به مقادير بارگيري شده در کشتي هاي LNG انتقال دهد، ولي روش مايع سازي همچنين تبديل مجدد به گاز در فناوري CNG آسان تر و بسيار کم هزينه تر از ال.ان.جي است. ذخيره سازي گاز در کشتي هاي CNG به صورت نگهداري گاز در لوله هاي با تحمل فشار 3000-1500 پي.اس.آي و به قطر 18 تا 36 اينچ است. اين لوله ها که به صورت افقي و عمودي در کشتي تعبيه شده اند، توانايي ذخيره سازي مقادير زيادي گاز را در خود دارند. براي کاهش خطرهاي احتمالي، دماي اين لوله‌ها در 20- درجه سانتي‌گراد حفظ مي‌شود. به دليل فشار بالاي CNG در مخازن لوله‌اي شکل، بالابودن احتمال خطر انفجار، از مشکلات اساسي عملي‌نشدن کاربرد وسيع فناوري CNG در جهان است. امروزه استفاده از تکنيک هاي جديد در ساخت کشتي هاي CNG يعني به کارگيري لوله هايي به قطر 6 اينچ که به صورت قرقره هاي بزرگ درون کشتي تعبيه مي شوند، پيشنهاد شده است. اين کشتي ها توانايي ذخيره سازي بيشتري از گاز را در خود دارند. فناوري CNG براي انتقال گاز مخازن آب هاي عميق که انتقال گاز آنها با استفاده از خط لوله به ساحل با دشواري و هزينه بالا روبه رو است، مي تواند کاربرد يابد. سادگي فرآيند توليد CNG و فناوري ساده تر ساخت کشتي هاي حمل آن نسبت به ال.ان.جي، طرح هاي CNG را به عنوان گزينه اي بالقوه براي انتقال گاز مطرح کرده است. با توجه به شرايط موجود فناوري CNG، استفاده از آن تنها براي انتقال گاز تا فواصل 2500 مايل مطمئن به نظر مي رسد. فناوري CNG در صورت کاهش دادن خطر انفجار در هنگام انتقال آن، مي تواند رقيبي براي فناوري LNG در فواصل کوتاه تر باشد.
منبع : مهندس ارحام قنبرزاده نقل از سايت گاز بوشهر


۱۳۸۷ شهریور ۲۹, جمعه

منابع مهم وكاربردي دانشگاه هاي دنيا (مقالات ومجله ها....

منابع مهم وكاربردي دانشگاه هاي دنيا (مقالات ومجله ها...
آدرسهاي زير منابع رايگان بعضي از دانشگاههاي مهم دنيا است كه كتابها ، مجلات و ساير رسانه هاي اطلاعاتي خود را به منظور استفاده محققان ارائه نموده اند .
در برخي از اين آدرسهاي زير چيزهايي يافت مي شود كه شگفت انگيز است ؛ در همه موضوعات ، همه نوع ماده اطلاعاتي دارد.
http://library.usask.ca:9003/eresources/archives/001473.htmlhttps://library.usask.ca/scripts/passwords?SPhttp://library.nuim.ie/resources/trials_list.shtmlhttp://www.ndu.edu.lb/library/trialdb.htmhttp://www.library.mju.ac.th/Library_Database/Free_Trial.htmlhttp://www.mountsaintvincent.edu/library2/trial.htmhttp://library.au.edu/public.htmlhttp://library.scottsdalecc.edu//content.php?pid=3480&sid=18852http://nmhlibrary.typepad.com/the_reading_room/database_trial/index.htmlhttp://pkukmweb.ukm.my/~library/TRIAL%20BI.htmhttp://appl003.lsu.edu/ocsweb/louishome.nsf/$Content/Free+Trials?OpenDocumenthttp://www.schrodenwebdeveloping.com/library/freetrials/freetrials.htmlhttp://www.mc.edu.ph/library/http://library.ucok.edu/faculty/trials.cfmhttp://rizal.lib.admu.edu.ph/Onlinedatabasetrial.htmllibrary.atilim.edu.tr/es/tabbish.php?id=2.htmhttp://www.lib.jmu.edu/resources/about/dbtrials.aspxhttp://uonlib.wordpress.com/category/database-news/past-trial-databases/http://www.fuller.edu/library/trial_databases.asphttp://www.library.umaine.edu/colldev/trials.htmhttp://www.newtonplks.org/ebsco.htmlhttp://www.gettysburg.edu/library/resources/db/guides/trial/index.dothttp://www.gettysburg.edu/library/resources/db/guides/trial/index.dothttp://libweb.uoregon.edu/index/news-app/story.1921/title.rate-this-databasehttp://library.shsu.edu/research/databases/http://library.lib.binghamton.edu/mt/science/archives/database_trials/http://www.cut.ac.cy/library/english/index_en.htmhttp://donnelly.nmhu.edu/articles/databases.asp?subject=Trial%20Databaseshttp://www.victoria.ac.nz/library/research/databases/trialdatabases.aspxhttp://www.jmcl.tn.org/online_databases.htmhttp://www.le.ac.uk/li/digital/trials.ಹ್ತ್ಮ್ಲ್
?cat_id=4http://www.mutah.edu.jo/index.php option=com_content&task=view&id=121&Itemid=೨೪೧
http://library.atilim.edu.tr/electronic_resources_new.htm

۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

ارسال رايگان نشريه الكترونيكي

سايت كارآفريني بصورت نشريه الكترونيكي ماهانه خود را براي شما ارسال مي كند براي ثبت نام اينجا را كليك نماييد

۱۳۸۷ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

توربين هاي گازي با محفظه احتراق هوشمند

توربين هاي گازي با محفظه احتراق هوشمند(فرستنده خانم مهكام كاهكش - شركت ملي گاز ايران )
انستيتوي تکنولوژي جورجيا در حال توسعه يک سيستم کنترل فعال پيشرفته براي توربين هاي گازي است که ناپايداري ها را در پروسه اختراق تشخيص مي دهد و بطور اتوماتيک تصحيح مي کند. Ben T. Zinn ، اين سيستم ها را “محفظه هاي احتراق هوشمند” مي نامد و او که محقق انستيتوي تکنولوژي جورجياست بر اين باور است که اينها براي پيشرفت در صنعت توربين گازي ايجاد شده اند. او در 6 جون در 2005 ASME TURBO EXPO که در رنو – تاهو در ايالت نوادا برگزار شد، سخنراني داشت. کنترلر فعال که در انستيتوي تکنولوژي جورجيا در حال پژوهش است، مانيتورينگ، آناليز داده ها، و تطبيق را در يک سيستم پيشرفته ولي ساده با هم ترکيب مي کند. اين سيستم تسهيلات حسي توانمند نوري و آکوستيک است. اين سيستم ناپايداري ها را در احتراق توربين تشخيص مي دهد و در همان پروسه تغييرات را براي بازگشت سيستم به يک سطح قابل قبول از کارايي و امنيت نحيطي اعمال مي کند. سيستم همچنين مي تواند علاوه بر ديگر ويژگي هاي احتراق، نرخ تزريق سوخت و مخلوط سوخت را اصلاح کند.


۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

چگونگي تبديل روغن مايع به روغن جامد

چگونگي تبديل روغن مايع به روغن جامد(منبع: مقالات علمی ایران)

روغنهاي مايع داراي پيوندهاي دوگانه يا سه گانه مي باشند و بالاصطلاح سير نشده هستند. براي اينكه انها را به صورت جامد در آورند كه دلايل آن در زير آمده است، آنها را به صورت اشباع در مي اورند، يعني تمام پيوندهاي دوگانه را به پيوند يك گانه تبدل مي كنند. براي اينكار انها را هيدروژندار مي كنند، يعني به هر پيوند اضافه، دو اتم ئيدروزن متصل مي نمايند. هيدروژن دار كردن به صورت واكنش آلكن هاي دررون روغن با گاز ئيدروژن H2 در حضور يك كاتاليزور انجام مي گيرد. اما هيدروژن دار كردن كاتاليزوري به دو صورت است، 1) استفاده از كاتاليزورهاي همگن 2) استفاده از كاتاليزورهاي ناهمگنهيدروژن دار شدن ناهمگن روشي كلاسيك است و هنوز به طور گسترده مود استفاده قرا مي گيرد. كاتاليزور، فلزي است كه به ذرات ريز تقسيم شده است و معمولا" پلاتين، پالاديم يا نيكل مي باشد. محلولي از آلكن تحت فشار كم از گاز هيدروژن در حضور مقدار كمي از كاتاليزور به هم زده مي شود، واكنش به سرعت و به نرمي انجام مي گيرد. وقتي واكنش كامل شد، محلول محصول سير شده را به سادگي با صاف كردن از كاتاليزور فلزي نامحلول جدا مي كنند.
روش جديدتر هيدروژن دار شدن همگن، يك انعطاف پذيري را ارائه مي دهد كه با كاتاليزورهاي قديمي امكان پذير نيست. كه البته اين نوع در جامد كردن روغنها به كار نمي رود.
در زير اطلاعات مفيدي در مورد روغنهاي مايع آمده است:
روغنهاي مايع روغنهاي مايع به مقدار زياد گليسيريدهاي اسيدهاي چرب اشباع نشده هستند. مهمترين اسيدهاي چرب اشباع نشده مي‌باشند كه همگي آرايش سيس دارند. اسيدهاي موجود در روغنهاي بادام و كرچك مي‌باشند كه عباتند از اولئيك اسيد ، لينولئيك اسيد و لينولنيك اسيد مي‌باشند. روغنهاي مايع بعلت داشتن پيوندهاي ? آسيب پذيرترند و لذا با هيدروژن‌دار كردن كاتاليزوري ، پيوندهاي دو گانه را از بين مي‌برند تا نگهداري آنها آسانتر گردد.
روغنهاي جامد و هيدروژن‌دار كردن چربيها خيلي از روغنهاي جامدي كه در آشپزي مورد استفاده قرار مي‌گيرند، از هيدروژن‌دار كردن روغن دانه‌ها و غلات تهيه مي‌شوند. هيدروژن‌دار كردن چربيها با اينكه امكان نگهداري اين مواد فراهم مي‌سازد، ولي هضم آنها را در متابوليسم با اشكال مواجه مي‌سازد. اين چربيها موجب مسدود شدن رگهاي خوني و امراض قلبي مي‌گردند.
چرا روغنها را به صورت جامد عرضه مي‌كنند؟ • روغنهاي مايع خيلي زود با اكسيژن هوا تركيب و خراب و تند مي‌گردند. بنابراين با جامد كردن روغن از خراب شدن سريع آن جلوگيري مي‌شود.• اگر روغن مايع را داغ كنند خيلي زود مي‌سوزد و خراب مي‌شود، اما مقاومت روغن جامد در برابر حرارت بيشتر است.• بسته بندي و حمل و نقل روغنهاي جامد آسانتر است.
قياس روغنهاي مايع و جامد از لحاظ تغذيه‌اي روغنهاي مايع نسبت به روغنهاي جامد و حيواني برتري دارند، زيرا• روغن بايد در حرارت 37 درجه سانتيگراد بدن حالت مايع داشته باشد، در غير اين صورت هضم و جذب آن مشكل مي‌شود.• روغنهاي مايع از جذب كلسترول جلوگيري مي‌كنند. كلسترول ماده اي است كه اگر ميزانش در خون بالا رود، زمينه براي رسوب آن به صورت تركيبي با مواد ديگر در جدار رگها فراهم مي‌شود. افرادي كه از حمله‌هاي قلبي رنج مي‌برند، تقريباً هميشه ميزان كلسترول آنها بيش از مقدار طبيعي است، همچنين دانشمندان متوجه شده‌اند كه موارد شيوع بيماريهاي قلب و عروق در جوامعي كه رژيم غذايي آنها بيشتر از چربيهاي حيواني تامين مي‌شود، بالاتر از جوامعي است كه چربي رژيم آنها بيشتر از روغنهاي مايع مي‌باشد. اما روغنهاي حيواني به اندازه نياز براي تغذيه كودكان لازم است.

۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

آشکارساز هدايت گرماي Temperature Conductivity Detectors

آشکارساز هدايت گرماي منبع وب لاگ تخصصي شيمي
اساس اين آشكارساز بر روي درجه از دست دادن حرارت از فيلامانها به گاز اطراف خود مي باشد و از دست دادن حرارت بستگي به تركيب گاز دارد. هدایت حرارتی اغلب ترکیبات آلی از گاز حامل بیشتر است. در اثر گرم شدن سیم پیچها شدت جریان عبوری کاهش می یابد. عوامل موثر در حساسيت آشكارساز : 1- جريان الكتريكي : هر چه جریان بیشتر شود حساسيت زيادتر خواهد شد ولي افزايش بيش از حد باعث سوختن فيلامانها خواهد شد . 2- گاز حامل : هر چه قابليت هدايت گرمايي گاز حامل بيشتر باشد حساسيت بيشتر خواهد شد به همين جهت گاز هليم و هيدروژن براي اين آشكارساز مناسب مي باشد ولي هيدروژن به دليل قابل انفجار بودن كمتر مورد استفاده قرار مي گيرد . 3- درجه حرارت : افزايش شدت جريان باعث افزايش درجه حرارت فيلامانها شده كه نتيجه آن افزايش حساسيت آشكارساز مي باشد . رعايت نكات زير هنگام كار با T.C.D ضروري است : 1- قبل از روشن نمودن آشكارساز گاز حامل را در سرويس قرار داده و از خروج گاز از خروجي آشكارساز مطمئن شويد . 2- هنگام خاموش كردن دستگاه ، ابتدا جريان فيلامانها را قطع كرده اجازه دهيد درجه حرارت آشكارساز پايين آيد سپس جريان گاز را قطع كنيد . 3- هنگام تعويض ستون ، يا Septum و يا هر تغيير ديگر جريان عبوري از فيلامانها را قطع كنيد چون وجود اكسيژن باعث اكسيده شده فيلامانها گشته ، حساسيت آشكارساز را كم خواهد كرد . 4- تزريق نمونه هايي نظير اسيد كلريد ريك ، الكيل هاليدها وتركيبات خورنده به آشكارساز صدمه خواهد زد . آشكارساز يونيزاسيون شعله اي : Flame Ionization Detector
اساس اين آشكارساز برروي قابليت هدايت الكتريكي گاز كه بستگي به ذرات باردار دارد قرار دارد . گاز خروجي از ستون همراه با نمونه بين دو الكترود وارد شده ، يونيزه مي شوند . اکثر ترکیبات آلی هنگامی که در دمای شعله هیدروژن-هوا، گرماکافت میشوند، واسطه های یونی تولید میکنند که مکانیسمی را در اختیار میگذارند که توسط آن الکتریسیته میتواند از درون شعله عبور کند. عمل يونيزاسيون در شعله بدرستي روشن نيست و ممكن است يكي از حالتهاي زير اتفاق بيافتد . 1- تشكيل يون H3O + و اگزوترميك بودن فعل و انفعال باعث عمل يونيزاسيون مي شود. 2- يونيزاسيون توسط شعله ايجاد شده در آشكارساز . 3- تشكيل راديكال آزاد كه اگزوترميك مي باشد باعث عمل يونيزاسيون مي شود . به هر حال در اثر يونيزاسيون يك ميكرو جريان به وجود آمده كه پس از تقويت توسط يك الكترومتر به صورت يك سيگنال به ثبات فرستاده مي شود . فاصله بين دو الكترود مانند يك مقاومت متغير عمل كرده و مقدار مقاومت از روي تعداد ذرات باردار معين مي شود . شعله ايجاد شده در اين آشكارساز حاصل مخلوط هوا و هيدروژن مي باشد . ناخالصي هاي موجود در گاز حامل و bleeding ستون هميشه يك جريان ثابتي از ذرات باردار بين دو الكترود ايجاد مي نمايد كه به جريان زمينه موسوم مي باشد كه معمولا براي حذف اين جريان از Bucking Votlage استفاده مي شود تا خط مبدا بدون پارازيت باشد . براي استفاده از اين آشكارساز در ماكزيمم حساسيت ،
نياز به بهينه كرده سرعت جريان گازهاي هوا و هيدروژن مي باشد كه معمولا هيدروژن و هوا مي باشد و دامنه خطي آشكارساز 107 مي باشد . آلوده شدن FID و تميز كردن آن : آلودگي در اين آشكارساز به سه دسته تقسيم مي شوند ؛ 1- آلوده شدن توسط فاز مايع 2- آلوده شدن در اثر استفاده از حلالهايي نظير بنزن و تولوئن 3- آلوده شدن توسط آب
فازهاي مايع سيليكوني به دليل تشكيل SiO2 در شعله باعث آلوده شدن اين آشكارساز شده و وجود ذرات SiO2 در قسمتهاي Jet , Collector Ion سبب نوساناتي در خط مبدا خواهد شد در چنين مواردي بايد دتكتور را باز كرده قسمت هاي آلوده شده را با حلال مناسب و يا سمباده نرم تميز نمود . استفاده از حلالهايي نظير بنزن و تولوئن در شعله ايجاد دوده نموده و آلوده شدن قسمتهاي مختلف سبب نوساناتي در خط مبدا خواهد شد كه بايد آشكارساز تميز گردد . در صورت پايين بودن درجه حرارت آشكارساز آب تشكيل شده در شعله آنرا آلوده كرده كه براي رفع آن كافي است درجه حرارت آشكارساز بالاتر از 120°c انتخاب شود .
ادامه دارد ..........


۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

کیبوردها از دستشویی هم آلوده ترهستند

کیبوردها از دستشویی هم آلوده ترهستند (فرستنده :محمد صداقت پور -شرکت ملی گاز )
یک کیبرد غالباً بازتابی از محتویات بینی و روده شماست.
محققان اعلام کردند در صفحه کلیدها باکتری هایی رشد می کنند که از آلودگی های یک دستشویی نیز برای سلامتی انسان خطرناک تر است.
گروه حمایت از مصرف کنندگان در مجله Which می گوید آزمایشاتی که در تعدادی از دفاتر کاری لندن انجام شده نشان دهنده این است که تجهیزات دفتری حامل ویروس هایی هستند که باعث مسمومیت های غذایی می شود. از میان 33 صفحه کلیدی که برای این آزمایش پاکسازی شد، 4 عدد دارای پتانسیل زیادی برای به خطر انداختن سلامتی انسان بودند و یک صفحه کلید نیز 5 برابر یک دستشویی عمومی آلوده به انواع میکروب ها بود. دکتر پیتر ویلسون (میکروبیولوژیست) می گوید: یک کیبرد غالباً بازتابی از محتویات بینی و روده شماست. در طول آزمایشاتی که مجله Which در ماه ژانویه در این دفتر انجام داد، یکی از صفحه کلیدها بسیار آلوده تشخیص داد شده و از محل جمع آوری، قرنطینه و پاکسازی شد. تجهیزاتی که در این آزمایش شستشو داده شد، حاوی باکتری های خطرناکی مثل اسچریچیا کولی و استافی لوکسز بود که می توانند باعث مسمویت غذایی و عفونت شوند. طبق این تحقیقات صفحه کلید می توانند عامل شیوع بیماری در بین کارکنان یک دفتر باشند. برای مثال اگر کسی در دفتر کار مبتلا به سرماخوردگی یا اسهال باشد، احتمال سرایت بیماری به دیگران از طریق صفحه کلید بسیار بالاست. این مجله همچنین می گوید، یکی از دلایل رشد باکتری ها این است که افراد غذای خود را در کنار میز کامپیوتر شان می خورند و خرده غذایی که وارد صفحه کلید می شود، باعث فساد و رشد انوع آلودگی ها خواهد شد. همچنین، رعایت نکردن بهداشت فردی مانند عدم شستشوی دستها بعد از رفتن به دستشویی نیز یکی از دلایل مهم این آلودگی هاست. راه حل: تمیز نگهداشتن میز کار سارا کیدنر از مجله Which به کاربران پیشنهاد می کند که یک خانه تکانی بهاری برای کامپیوترشان داشته باشند! او می گوید: شما بسادگی می توانید از تبدیل شدن کامپیوترتان به خطری برای سلامتی جلوگیری کنید. گرد و غبار و خرده های غذا را با تکان دادن کیبرد از آن خالی کنید. سپس با یک دستمال نرم و مرطوب بدون پرز آن را تمیز کرده و با الکل ضدعفونی کنید. نتایج تحقیقات مشابهی که سال قبل در دانشگاه آریزونا صورت گرفته بود نشان می داد که میزکار زنان به طور متوسط 3 تا 4 برابر محیط کار مردان آلوده به میکروب است. زیرا زنان عادت به نگهداری خوراکی در کنار دست خود دارند و نیز استفاده از لوازم آرایشی و لوسیون ها به انتقال و رشد باکتری ها کمک زیادی می کند.


گام اول به سوي آدم مصنوعي

گام اول به سوي آدم مصنوعي

(فرستنده :خانم مهکام کاهکش -شرکت ملی گاز )
آيا بشر قادر خواهيد بود موجودي هوشمند مانند خود به وجود آورد؟
شايد سوالاتي اين چنين را بتوان زمينه ظهور دانش نوين، با عنوان هوش مصنوعي دانست. خستين جرقه هاي هوش مصنوعي به سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم باز مي گردد. زماني که آلن تورينگ در سال 1950 ميلادي، با روي کار آمدن برنامه هاي بازي شطرنج و ساخت اولين ربات ها و استفاده از زبان هاي برنامه نويسي در اروپا و آمريکا تحقيقات در زمينه هوش مصنوعي به جنبه هاي انساني نزديک تر شد.

اما هوش مصنوعي چيست؟ و هوشمندي به چه معني است؟ به زباني ساده هوش مصنوعي، دانش ساختن ماشين ها يا برنامه هاي هوشمند است، هوش مصنوعي، شاخه اي از علم کامپيوتر است و در واقع تلفيقي از سه فناوري و گرايش مطرح; يعني شبکه هاي عصبي، تيم هاي استدلال فازي و الگوريم تکاملي مي باشد.
اما آلن تورنيگ هوشمندي را به گونه اي ديگر تعريف کرده است. وي با انجام آزمايشي که سالها بعد با نام تست تورنيگ مشهور شد و بيشتر همانند يک بازي بود، توانست روشي براي تشخيص هوشمندي ماشين ارايه دهد.فرض کنيد شما در آزمايش تورينگ شرکت کرده ايد. در اين صورت، بايستي در يک سوي يک ديوار حايل قرار گيريد; به گونه اي که تنها از طريق يک دستگاه تله تايپ (بدون استفاده از صوت)، با شخصي که در آن سوي ديوار قرار دارد و هويت او براي شما مشخص نيست، قادر به برقراري ارتباط باشيد.در مدت زمان انجام آزمايش، ميان شما و آن شخص مکالماتي صورت مي گيرد. حال اگر پس از انجام آزمايش به شما گفته شود شخصي که در آن سوي ديوار قرار داشته و به سوالات شما پاسخ مي داده، يک ماشين بوده است، در آن صورت، ماشين مورد نظر، يک ماشين هوشمند خواهد بود، اما چنانچه در طول انجام آزمايش، به مصنوعي بودن آن پي ببريد، مطابق ديدگاه تورينگ، ماشين، هوشمند نيست.

بدين ترتيب، تورينگ در اين آزمايش، مشخصه مهم هوشمندي را توانايي پردازش و درک زبان طبيعي مطرح نمود.در تعريف ديگر، هوش مصنوعي، مطالعه روش هايي براي تبديل کامپيوتر به ماشيني است که بتواند اعمال انجام شده توسط انسان را انجام دهد. باتوجه به تعريف فوق منظور از موجود هوشمند، موجودي شبيه انسان يا ابزار يا ماشيني است که مي تواند به انسان شبيه باشد. باتوجه به تعرف فوق، منظور از موجو هوشمند، موجودي شبيه انسان و يا ابزار يا ماشيني است که مي تواند به انسن شبيه شود.هر چند انسان، هوشمندترين موجودي است که مي شناسيم، اما لزوما تنها موجود هوشمند عالم نخواهد بود. از طرفي تمامي اعمال انسان نيز هوشمندانه و برتر از موجودات ديگر نيست; به طوري که در بسياري از جنبه هاي ادراکي و حسي، همچون قدرت بينايي و شنوايي، موجودات ديگر کاملا قوي تر از انسان مي باشند.از سوي ديگر، برخي بر اين باورند که کامپيوترهاي امروزي را مي توان جز» ابزارهاي هوشمند به حساب آورد; حال آن که اين کامپوترها فعلا بهترين ابزار، براي پياده سازي هوشمندي هستند. همچنين هوشمندي کامپيوترها برخلاف هوشمندي طبيعي انسان است.در کامپيوتر، يک واحد کاملا پيچيده، مسئوليت انجام تمام اعمال هوشمندانه را بر عهده دارد; در حالي که در طبيعت، تعداد بسيار زيادي از واحدهاي کاملا ساده (به عنوان مثال، نورون هاي شبکه عصبي) با عملکرد همزمان خود، رفتاري هوشمند را سبب مي شوند. بنابراين، تفاوت هوشمندي مصنوعي و هوشمندي طبيعي، ميان پيچيدگي فوق العاده و سادگي فوق العاده است.
تازه هاي هوش مصنوعي آنگونه که در روزگاران گذشته انديشه پرواز در آسمان، قدم زدن در فضا، روشن شدن محيطي وسيع تنها به کمک يک کليد، اينترنت، پشرفت هاي پزشکي و بسياري چيزهاي ديگر بيشتر به يک رويا مي مانست تا يک حقيقت امروزي، به زودي وسايل هوشمند نيز در فروشگاه ها و مراکز خريد، به صورت انبوه به راحتي در اختيار ما قرار خواهند گرفت.
لباس هاي هوشمند با توسعه نانو تکنولوژي و استفاده از مواد مولکولي سبک، امکان ساخت لباس هوشمند فراهم شده است. اينگونه لباسها، قابليت تغيير رنگ جهت استتار در محيط هاي مختلف را داشته، شخص را در برابر صلاح بيولوژيکي و شيميايي محافظت مي کند. امکان مجهز نمودن اين گونه لباسها به تجهيزات مخابراتي، انتقال علائم حياتي درمان از راه دور در مناطق جنگي و يا آسيب ديده از ديگر مزاياي اين لباس ها به شما مي آيد.
آجر و ساختمانهاي هوشمند ساختمانهاي هوشمند اين قابليت را دارند که با تغيير شرايط محيطي، نسبت به تغييرات، عکس العمل نشان داده، امنيت و آرامش را براي ساکنان خانه فراهم نمايند. يک ساختمان هوشمند، داراي تيم اتوماتيک گرمايشي، تهويه مطبوع، اعلام حريق، آتش نشاني سيستم هاي امنيتي، مديريت انرژي و تيم هاي روشنايي خودکار مي باشد.آجرهاي هوشمند که مانند آجرهاي معمولي در ساختمانها به کار مي روند، مجهز به حسگرهاي الکترونيکي هستند که با اتصال به يک سيستم کامپيوتري، دما، لرزش و حرکت ساختمان را کنترل مي کنند و سبب ايمن شدن ساختمان مي شوند.تسليحات نظامي هوشمند، حضور ماشين هايي با قابليت انساني، استفاده از روبات ها براي شناسايي، تخريب و پاکسازي مناطق جنگي نيز از نمونه هاي کابردهاي نظامي هوش مصنوعي به شمار مي رود.هدف نهايي هوش مصنوعي، ساخت نوعي انسان مصنوعي است و در حقيقت ساخت برنامه اي نرم افزاري که بتواند همانند انسان فکر کند، چنين ماشيني با ترکيب تکنيک هاي استنباطي پيشرفته و استفاده از توانايي تحليل گران، مهندسان، سياست مداران و ساير دانشمندان و برپايه حجم عظيمي از منابع اطلاعاتي، مي توان بهترين تصميم را در شرايط بحراني اتخاذ نمود.فناوري جديد بيش از آنکه شگفت آور به دور از درک عمومي باشد، بيانگر شکوه و عظمت خالقي است که آفرينده تفکر، خلاقيت و استعداد صاحبان صنعت و تکنولوژي است.


۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه

کتاب های تخصصی


کتاب های تخصصی - فنی مورد نظر در رشته های مختلف مخصوصا"نفت و گاز را به راحتی می توانید در این سایت بیابید و همینطور می توانید کتاب تالیف خود یا دوستان را در این سایت ثبت کنید تا دیگران بتوانند کتاب شما را بیابند اینجا را کلیک نمایید

۱۳۸۷ مرداد ۲۳, چهارشنبه

دریافت اخبار مهم در زمینه های مختلف

برای جویای خبر در هر زمینه ای که می خواهید به این سایت رفته و موضوع مورد علاقه را انتخاب و اخبار را کسب کنید برای رفتن به سایت موردنظر اینجا را کلیک نمایید

۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

تغییر پس زمینه وب سایت و وب لاگ (رایگان )

اگر تمایل به تغییر پس زمینه وب شخصی به سلیقه خود هستید اینجا را کلیک نمایید و اگر انیمشنی می خواهید به اینجا سر بزنید
در ضمن چنانچه پس زمینه های زیباتر ولی هزینه بر می خواهید اینجا را کلیک نمایید

ذخیره رایگان نرم افزارهای کاربردی



برای ذخیره رایگان نرم افزارهای کاربردی بطور رایگان و در زمینه های مختلف اینجا را کلیک نمایید

ایجاد وب شخصی رایگان با ظرفیت 1Gbدرسه دقیقه



با کلیک بر این سایت می توانید در کمتراز سه دقیقه یک وب شخصی داشته باشید .

۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

خدمات رایگان و ساخت وب سایت رایگان

برای ساخت وب شخصی رایگان با فضای مناسب اینجا را کلیک نمایید


اطلاعات در رابطه با دارو و درمان

اگر در زمینه موارد ذیل اطلاعات می خواهید اینجا را کلیک نمایید

انواع داروها ،عوارض داروها ،قیمت داروها ،شرکت های داروسازی ،درمان بیماری ها ،تجویز دارو برای بیماری ،داروهای جدید و ..............................................................

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

ذخیره رایگان کتاب های درسی آموزش و پرورش ایران

یکی از مشکلات محصلین بازیگوش گم کردن کتاب های درسی در دوران تحصیل می باشد که تهیه آنها در آن مقطع بسیار مشکل می باشد با مراجعه به این سایت می توانید بطور رایگان کلیه کتاب های درسی مقاطع دبستان ،راهنمایی ،دبیرستان و پیش دانشگاهی را ذخیره نمایید برای رفتن به سایت مورد نظر اینجا را کلیک نمایید


۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

نقشه جهان


آشنایی کلی با کشورهای جهان



با رفتن به این سایت می توانید از مشخصات کلی کشورهای جهان با کلیک روی نام آن کشور مطلع شوید جهت دستیابی به سایت مورد نظر اینجا را کلیک نمایید

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

املاك .خودرو.كامپيوترو كليه لوازم خود را بدون واسطه به فروش برسانبد

در اين سايت پس از ثبت نام مي توانيد ملك خود را بدون واسطه در كل كشور براي فروش يا اجاره بگذاريد و همين طور ساير اجناس خودرا براي رفتن به اين سايت اينجا را كليك نماييد

معرفی سایت مرتبط با ایمنی و آتش نشانی

همکار عزیزمان جناب آقای مسعودنیا (پارس جنوبی )سایت خوبی را راه اندازی نموده اند که مطالب و لینک های کاربردی در زمینه ایمنی و آتش نشانی را در گنجانده اند جهت دستیابی به سایت ایشان اینجا را کلیک نمایید


مقالات سیاسی



برای دریافت مقالات سیاسی و فرهنگی اینجا را کلیک نمایید

ذخیره رایگان کتاب های فارسی



سایت باشگاه کتاب های مفیدی را جهت استفاده دوستان در سایت قرار داده که می توانید آنهارا رایگان ذخیره نمایید برای رفتن به سایت موردنظر اینجا را کلیک نمایید

سایت خدمات الکترونیکی ایران

درباره درگاه خدمات الکترونيکی ايران :
با عنايت به تبصره 3 ماده 25 تصميم نامه شماره 68084/ت37456 مورخ 31/4/86 نمايندگان ويژه رئيس جمهور در خصوص موضوع اصل 127 قانون اساسی در مورد اجرای تبصره 13 قانون بودجه سال 1386 کل کشور، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات متصدی راه اندازی درگاه (پورتال) واحد دولت الکترونیکی گرديد. با توجه به هدف بزرگ این تصمیم نامه و امور گسترده مرتبط با راه اندازی درگاه یاد شده، این پروژه در قالب چند فاز اجرایی مستقل تدوین شده و در حال اجرا است
هدف از راه اندازی درگاه:
هدف اوليه، فراهم آوردن محيطی جهت متمرکز سازی سرويسهای دولتی و حتی غير دولتی می باشد که مورد نياز مردم است. در انتهای اين مرحله انتظار می رود، مردم ایران بتوانند از طريق اين درگاه، خدمات و اطلاعات مورد نياز را جستجو و استفاده نمايند. جهت سهولت موضوع، درگاه خدمات الکترونيکی ايران علاوه بر بهره گيری از يک موتور جستجوی قدرتمند، از سرويسهای اطلاعاتی غنی "فهرست خدمات الکترونیکی" و "فهرست پایگاهها" بهره مند شده است.

بانک اطلاعاتی مسکن تهران

یکی از مشکلات عمده پایتخت نشین ها تهیه مسکن جهت اجاره و خرید می باشد به همین منظور این سایت را به شما معرفی می کنم با رفتن به این سایت پس از دادن مشخصات مسکن مورد نظر مورد پیشنهادی به شما سفارش می شود جهت دستیابی به این سایت اینجا را کلیک نمایید


۱۳۸۷ مرداد ۱۱, جمعه

ثبت نام در آزمون استخدامي شركت ملي گاز

شرکت ملی گاز ایران بمنظور تأمین نیازمندیهای نیروی انسانی مورد نیاز شرکتهای پالایش گاز ( ایلام ، بيد بلند ، بیدبلند 2 ، پارسیان و پارس جنوبی ) و شرکت انتقال گاز ( مناطق 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 و 10 عملیات انتقال گاز ) از بین فارغ التحصیلان مقاطع تحصیلی کاردانی ، کارشناسی و بالاتر رشته های مندرج در جدول شماره یک ، داوطلبان واجد شرایط قسمت « الف » را از طریق برگزاری آزمون کتبی و آزمون استعداد و روان شناختی ، مصاحبه حضوری فنی و تخصصی ، گزینش و طب صنعتی استخدام می نماید.
جهت اطلاع از شرايط و نحوه استخدام اينجا را كليك نماييد .

در صورتي كه مايل هستيد نمونه سئوالات آزمون را داشته باشيد اينجا را كليك نماييد

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

مجلات تخصصي كاربردي



معرفي سايت مجله هاي رسمي كشور

براي دوستاني كه مايل به خواندن الكترونيكي مجلات رسمي كشور مي باشند با مراجعه به اين سايت مي توانند آنها را ذخيره نمايند.براي رفتن به اين سايت اينجا را كليك نماييد


ذخيره رايگان نرم افزاربراي بارگذاري انيمشن

همانطور كه مي دانيد برنامه هاي آموزشي كه توسط فلاش اجرا مي شوند با نرم افزارهاي معمولي ذخيره نمي شوند بدين منظور بايد از نرم افزارهاي خاص استفاده كرد براي ذخيره اين نرم افزارها بصورت رايگان اينجا را كليك نماييد

فهرست کلیه کتاب های صنعت نفت و گاز

یکی از مشکلات دانشجویان و پژوهشگران عدم اطلاع از منابع مهم می باشد در این خصوص پس از جستجوی فراوان بلاخره سایتی را یافتم که هم رشته ای های عزیز می توانند علاوه بر یافتن کتاب مورد نظر در این رشته فهرست مطالب و نحوه خریداری آن کتاب ها را و همچنین قیمت را بیایند ارزش این سایت بدلیل جمع آوری کلیه کتاب های نفت و گاز معتبر جهان در یک جا می باشد جهت بهره مندی از محتویات این سایت اینجا را کلیک تمایید


نگاهي به آخرين وضعيت صنعت حفاري در كشورهاي مختلف

بررسي وضعيت صنعت حفاري كشور و مقايسه آن با تحولات صنعت حفاري كشورهاي ديگر حاكي از ركود و عدم تحرك لازم در اين بخش مهم است. حتي قيمت هاي وسوسه كننده فعلي نيز نتوانسته است رشد مناسبي در اين حوزه مهم بالادستي در پي داشته باشد. بديهي است با ادامه چنين روندي نه تنها اهداف تعيين شده در خصوص افزايش ظرفيت توليد قابل حصول نخواهد بود بلكه حفظ جايگاه كنوني نيز جاي ترديد خواهد داشت. در اين مقاله با يك بررسي اجمالي، خلاصه آنچه كه در صنعت حفاري دنيا انجام شده و در شرف وقوع است بيان گشته است.برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک نمایید

آخرین مقالات فارسی و لاتین در زمینه نفت و گاز

قابل توجه دانشجویان و دانش پژوهان اگر آخرین مقالات فارسی و لاتین در زمینه نفت و گاز را می خواهید می توانید از سایت توسعه فناوری نفت ایران برداشت نمایید جهت دستیابی به سایت مورد نظر اینجا را کلیک نمایید

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

مقالات برگزیده سایت گروه نفت وگاز

جهت استفاده از مقالات در زمینه نفت و گازبه این سایت مراجعه و

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

فرهنگ اصطلاحات نفت و گاز

با رفتن به این سایت کلیه هم رشته ای های عزیز و علاقمندان می توانند کلیه اصطلاحات نفت و گاز از کتشاف ،حفاری ،مخزن ،زمین شناسی نفت و سایر موارد مرتبط را به راحتی بیابند برای دستیابی به سایت اینجا را کلیک نمایید (موضوع مورد نظر را باید در محل مربوطه تایپ نمایید )


۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

ذخيره رايگان نرم افزارتبديل pdfبه e-book

اگر تمايل به خواندن كتاب هاي الكترونيكي مشابه حالت فيزيكي را داريد مي توانيد با ذخيره نمودن اين نرم افزار به راحتي فايل هاي pdfوwordرا بصورت e-bookدرآورده و به سهولت آن را مطالعه نمود براي دستيابي به اين نرم افزاراينجا را كليك نماييد در ضمن براي اطلاعات بيشتر توصيه مي شود به اينجا نيز سري بزنيد

شركت طراحي مهندسي آريانا شرق ( اطلاعات عسلويه )

به لحاظ کمبود منابع اطلاعاتی جامع و مفید در باره شرکت ها و گروههای صنعتی که در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس جنوبی (عسلویه) ایران مشغول به کار هستند ، شركت طراحي مهندسي آريانا شرق بر آن شد که در جهت رفع این کمبود گام بردارد.

در این سایت آخرین اطلاعات در باره وضعیت موجود صنایع نفت – گاز و پتروشیمی ایران بویژه منطقه عسلویه ارائه گردیده است.

گزیده ای از اهداف پدید آورندگان سایت عبارت است از : ایجاد اولین بانک اطلاعاتی ایرانی جامع از کارفرمایان ، پیمانکاران و تامین کنندگان پروژه های صنعت نفت ایران و جهان در شبکه جهانی اینترنت فراهم آوردن امکان تبلیغ در سطح شبکه جهانی اینترنت برای متخصصین و شرکت های فعال در صنایع نفت – گاز و پتروشیمی ایران معرفی منطقه عسلویه و معرفی امکانات و مزایای سرمایه گذاری در منطقه براي رفتن به اين سايت اينجا را كليك نماييد

فرهنگ لغت شش زبانه

براي ترجمه لغات از : انگليسي به فارسي - انگليسي به آلماني - انگليسي به فرانسه - انگليسي به ايتاليايي - انگليسي به اسپانيايي - فارسي به انگليسي - آلماني به انگليسي - فرانسه به انگليسي - ايتاليايي به انگليسي - اسپانيايي به انگليسي مي توانيد اينجا را كليك و لغت مورد نظر را وارد كنيد .

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

فهرست كتاب و كتابخانه ها


جستجوي كتاب هاي موردنظر


با سلام :
يكي از مشكلات اهل مطالعه جستجوي كتاب مورد نظر و استفاده آنها مي باشد بدين منظور سايتي معرفي مي شود كه بتوان به راحتي كتاب مورد نظر خود را بيابيد براي دستيابي به اين موتور جستجو اينجا را كليك نماييد

فیلم های کوتاه نفت و گاز



برای ذخیره فیلم های کوتاه در زمینه نفت و گاز و یا موضوعات دیگر علمی به این سایت ها مراجعه کنید

متن اصلی چشم انداز بیست ساله ایران



در خبر قبل فایل الکترونیکی مرتبط با سند چشم انداز بیست ساله جمهوری ایران را جهت استفاده دوستان رهنمون نمودم و در این خبر سند اصلی را که از سایت تشخیص مصلحت نظام دریافت نمودم جهت اطلاع دوستان معرفی می کنم جهت دستیابی به آن اینجا را کلیک نمایید

چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404

براي دوستاني كه تمايل به آشناي با اهداف نظام در افق دور1404 جمهوري اسلامي ايران در صنعت نفت و گاز را دارند اين فايل pptرا كه توسط دكتر علي مبيني دهكردي تهيه شده است را پيشنهاد مي كنم دوستان جهت دستيابي به فايل الكتونيكي اينجا را كليك نمايند


۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه

پايان نامه هاي كارشناسي ارشد و دكتري مهندسي نفت و گاز

بيست و يك مقاله و پايان نامه كارشناسي ارشد و دكتري دانشجويان رشته مهندسي نفت و گاز دانشگاه stanfordايالت كاليفرنياي امريكا كه رتبه چهارم بين ده دانشگاه اول كشور امريكا را بدست آورده جمع آوري و در سايت آموزش شركت قرار دادم دوستان جهت دستيابي به فايل اين مطالب اينجا را كليك نمايند منتظر مقالات بيشتري از اين دانشگاه باشيد .

مقالات كاربردي نفت و گاز

۱۳۸۷ تیر ۲۵, سه‌شنبه

سايت سرويس دهنده وب لاگ و وب سايت

در اين سايت مي توانيد بطور رايگان از سرويس هاي مورد نياز بهبود وب خود بهره ببريد براي رفتن به سايت اينجا را كليك نماييد

ذخيره رايگان كتاب در موضوعات مختلف

انتشارات وزارت نفت

با رفتن به اين سايت از مطالب انتشارات وزارت نفت مانند هفته نامه مشعل واستانداردهاي نفت وكتاب هاي الكترونيكي آن استفاده نمئيد براي دستيابي به اين سايت اينجا را كليك نمايد

فرهنگ فارسي به انگليسي و انگليسي به فارسي آريانپور

براي ترجمه متون انگليسي به فارسي و بلعكس از اين سايت استفاده كنيد
آريانپور .كام

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

نمونه سئوالات آزمون استخدامي شركت ملي گاز ايران

با سلام :
شركت ملي گاز ايران در سال جاري 1060نيروي جديد در بخش هاي مختلف صنعت گاز كشور جذب خواهد كرد. به گزارش روابط عمومي شركت ملي گاز ايران، محمدرضا حاجيان ، مدير اداري و آموزش اين شركت، از استخدام 1060 نيرو در سال 87خبرداد كه نحوه شركت در آزمون جذب به زودي ازطريق رسانه هاي جمعي اعلام خواهد شد.
با توجه به خبر فوق حتما" متقاضيان نياز به نمونه سئوالات آزمون هاي قبل پيدا مي كنند براي دستيابي به نمونه كليه سئوالات آزمون دوستان اينجا را كليك نمايند.

۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه

نرم افزار تبديل فونت هاي كد شده به يكديگر

سلام :
مدت زيادي بود كه بدنبال نرم افزاري مي گشتم كه بتواند فرمت هاي قديمي كه در حال حاضر از رده خارج مي باشند و مطالب مهمي توسط آنها تايپ شده است به فرمت هاي جديد تبديل كند تا بتوان از آن مطالب استفاده كرد بنازم اين اينترنت و گوگل را كه هرچيز را ممكن كرده است فكر كنم جاي بانيان آن در وسط بهشت باشد بگذريم اگر نياز به اين نرم افزار داريد مي توانيد از اينجا ذخيره كنيد .
دريافت نرم افزار

آشنايي با كليه رشته هاي دانشگاهي كشورهمراه با واحدهاي درسي مربوطه

با سلام :
بدليل تماس مكرر و تقاضاي دوستان مخصوصا" ديپلمه ها در رابطه با درخواست اطلاعات در رابطه با رشته هاي دانشگاهي بر اين آمدم كه سايتي را معرفي تا دوستان با مراجعه به آن از يك منبع رسمي كشور اطلاعات لازم و مستند را دريافت نمايند تا با ديد باز نسبت به انتخاب رشته و سنجش توانايي و علاقه خويش مسير آينده خود را تشخيص دهند جهت دستيابي به سايت موردنظر ( مركز مطالعات . تحقيقات و ارزشيابي آموزشي ) اينجا را كليك نماييد

با سلام :
اگر تمايل به آموزش سه دوره آموزشي رايگان از طريق شبكه اينترنت مي باشيد مي توانيد با مراجعه به سايت ذيل و ثبت نام در آن علاوه بر كسب اطلاعات مهم از آموزش رايگان نيز بهرمند شويد ضمنا" از مسئول اين سايت جناب آقاي الوان فروش جهت اين كار زيبا قدرداني مي كنم جهت دست يابي به سايت مورد نظر اينجا را كليك نماييد .

۱۳۸۷ تیر ۱۹, چهارشنبه

كتاب هاي تخصصي كاربردي رشته مكانيك

با سلام خدمت دوستان :
پيرو درج كتاب در سامانه الكترونيكي آموزش گاز يازده كتاب تخصصي كاربردي كه توسط همكاران شركت ره آوران پتروشيمي تهيه شده است جمع آوري و در سامانه درج نمودم عزيزان جهت دسترسي به كتاب ها روي كتاب مورد نظر كليك تا فايل الكترونيكي آن باز و ذخيره شود .
در ضمن چنانچه دوستان تمايل به همكاري با ما در زمينه درج كتب ومقالات در سامانه آموزش گاز دارند و يا منابع كاربردي در اختيار دارندومي خواهند در اختيار ما قراردهند با ما در تماس باشند تا از مطالب و نظرات شما استفاده شود .
02181315724
عنوان كتابها

مباني پمپ - مباني كمپرسور - اصول محاسبات پمپ .كمپرسورو توربين - استاندارد ساخت مواد - آشنايي با شيرهاي صنعتي - - اصول اساسي توربين - اصول روانكاري - تعمييرات مبدل هاي حرارتي - تعمييرات شيرها - اصول توربين گاز

۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه

۱۳۸۷ تیر ۱۵, شنبه

انيمشن و فيلم هاي مربوط به علم شيمي

دوستان عزيز كه تمايل به استفاده از انيمشن و فيلم هاي كوتاه در زمينه آزمايش ها و موارد مربوط به علم شيمي مي باشند به اين سايت مراجعه فرمايند .
http://www.klte.hu/~lenteg/animate.html

كتاب هاي داستان كوتاه به زبان انگليسي

دوستان عزيز اين سايت تخصصي زبان انگليسي مي باشد كه حاوي مطالب مفيدي منجمله كتاب هاي داستان كوتاه جهت تقويت زبان انگليسي مي باشد جهت دستيابي يه اين سايت اينجا را كليك نماييد

شركت كاريابي بين المللي

جهت يافتن كاريابي در شركت هاي داخلي و خارجي مي توانيد به اين سايت مراجعه كنيد
http://www.rahkar.ir/CandidateRegistration.aspx


تبديل واحدها به يكديگر در سيستم هاي متفاوت

با سلام :
دوستان عزيز براي تبديل واحدها به يكديگر در سيستم هاي مختلف اينجا را كليك نماييد .

۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه

صعود به قله دماوند

با سلام :
دوستان عزيزبيست و سوم خرداد امسال به همراه تيم كوهنوردي شركت ملي گاز ايران به قله دماوند صعود كرديم ارتفاع قله پنج هزارو هشتصد هزارمتر و درجه هوا منفي چهار درجه سانتيگراد در قله و سرعت باد چهل و پنج كيلومتر در ساعت .در شروع تيم بيست و نه نفر بود كه هفده نفر به قله رسيديم و من نفر سوم بودم كه به قله رسيد نكته مهم اين است كه به هيچكس توصيه نمي كنم بدون ماسك مخصوص به قله صعود كند چرا كه از منطقه آبشار يخي تا قله مخصوصا" از سنگ پستان به بعد درصد گاز H2Sكه گازي كشنده است بسيار بالا مي باشد بطوري كه در قله اكثر نفرات را گازگرفت و بطور مثال من سوزش چشم حالت تهوع و اختلال حواس را تا حدودي تجربه كردم كه طبق جدول مربوطه اين عوارض با درصد 250ppmگاز مشاهده مي شود ومطمئنا" اگر زمان توقف در قله بيشتر مي شد به 700ppmكه حد كشنده است مي رسيد در ضمن طي بررسي هاي اينترنتي كه انجام دادم اكثر كساني كه به قله صعود كرده اند دچار بيماريهاي ريوي شدند و حتي تعدادي بنا به دلايل مشكوك در هنگام صعود جان خودرا از دست داده ا ند لذا به مسئولين امر پيشنهاد مي كنم در اين رابطه كار كارشناسي شده و تا اطلاع ثانوي صعود از سنگ پستان تا قله دماوند را بدون ماسك هاي مخصوص ممنوع اعلام كنند

كتاب ايستگاه هاي تقويت فشار انتقال گاز

با سلام و پوزش از تاخير در به روز كردن وب لاگ :
كتاب ايستگاه هاي تقويت فشار انتقال گاز آماده چاپ گرديد اين كتاب كه به زبان ساده ايستگاه تقويت فشار و فرآيندهاي ان را شرح مي دهد توسط مهندس حسين كاردري از همكاران منطقه 2 انتقال گاز تاليف و توسط اينجانب ويرايش گرديد دوستان جهت دسترسي به فايل اين كتاب مي توانند اينجا را كليك نمايند در ضمن چنانچه دوستان مايل به تاليف و بازنگري كتاب هاي مرتبط با صنعت گاز مي باشند مي توانند با آموزش فني و تخصصي شركت ملي گاز ايران يا با اينجانب تماس حاصل نمايند

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

كتاب هاي تخصصي بهداشست - ايمني و محيط زيست HSE

با سلام
تعداد 59كتاب تخصصي در زمينه بهداشت - ايمني و محيط زيست به زبان انگليسي جمع آوري و جهت استفاده دو.ستان در سامانه الكترونيكي آموزش و تجهيز نيروي انساني درج گرديد در ضمن دوستاني كه مايل به ترجمه كتاب ها مي باشند تا بابت آن حق التاليف دريافت نمايند مي توانند با اينجانب تماس گرفته تا اقدامات لازم انجام شود دوستان جهت دسترسي به فايل كتاب ها اينجا را كليك نمايند با تشكر از همراهي شما فريد بن سعيد تلفن تماس 02181315724

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

خاطرات دوران سربازي

سلام :
برای ایجاد تنوع وب لاگ تصمیم گرفتم بخش هایی از خاطرات دوران خدمت سربازی خود را که بنظر اینجانب قابل توجه و دارای نکته های جالبی است درج نماییم . برای شروع یکی از برجسته ترین آنها را از امروز شروع می کنم امیدوارم مورد توجه قرار گیرد . در ضمن چنانچه دوستان زمان خدمت این مطالب را مطالعه نمودند حتما" با من تماس بگیرند تا ضمن تجدید دیدار در بازنگری و کامل نمودن مطالب اینجانب را یاری دهند .
بخش اول : مقدمه
به خودتان بیش از هر کس دیگری اعتماد کنید،اول برای خودتان بنویسید ،بعد به این فکر کنید که باید با آن چکار کرد. سعی نکنید از کس دیگری تقلید کنید ، در عوض صدا و سبک خود را بپرورانید . با خودتان روراست باشید . از مواجهه شدن با رد یا بی اعتنایی به اثرتان ترسان نباشید ، تجربیات خود را منتقل کنید و این را بدانید که فقط یکبار در دنیای مادی زندگی می کنید .

نام لشگر:58 تکاور ذوالفقار

فرمانده لشگر:اسدالله دهقان سرهنگ تمام

تیپ:یکم

فرمانده تیپ:سرهنگ دوم کامیاب

گردان:751

فرمانده گردان:سروان تمام لعل

معاون فرمانده گردان:ستوان یکم دلاوری

گروهان: دوم

نوع وظیفه:دیده بان گروهان

منطقه عملیاتی:سومار- نفت شهر


بی شک برای هر شخص در طول دوران زندگی خود حوادث گوناگونی روی می دهد که اکثر آنها مربوط به خود شخص می شود،ولی حوادثی هم وجود دارند که نه تنها به شخص بلکه به کشور او نیز مربوط می شود و به نظر اینجانب این خاطرات را باید به هر طریقی که ممکن می باشد به گوش هموطنان خود رساند تا آنها نیز در جریان امور قرار گیرند. برای من نیز این اتفاقات گوناگونی رخ داده که بی شک بیشتر آن در دوران جنگ تحمیلی عراق به ایران (1358) می باشد . ولی یکی از بهترین آنها که مربوط به همه مردم ایران است و قابل ذکر، جریانات حمله آخر غراق پس ازاعلام آتش بس ( پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران) در مورخه 31/4/67 می باشد . چرا که این عملیات در غرب ایران ( نفت شهر- سومار) هنگامی که من خدمت سربازی را در آنجا می گذراندم اتفاق افتاد که ب به همین دلیل تصمیم گرفتم تا آن وقایع از خاطرم محو نشده آنها را بر روی کاغذ بیاورم . قبل از نوشتن شرح حال آن وقایع از مورخ 27/4/67 تا 8/5/67 لازم است ابتدا مختصری از حوادث 5 ماه پیش از آنرا که مربوط به این عملیات می باشد ( به عقیده من ) توضیح دهم .

بخش دوم

کم کردن فاصله خط مقدم از 3500 متر به 500 متر

اگر بخواهم بطور کامل این بخش را توضیح دهم خود یک کتاب 200 صفحه ای می شود ولی برای کوتاه کردن مطلب از ذکر خیلی از وقایع عبور و فقط کلیات را می نویسم :

خدمت سربازی من از مورخه 18/9/65 آغاز گردید که پس از دیدن 7 ماه آموزش که چهار ماه و نیم آن در پادگان 01 کادر افسریه تهران و یک ماه در توپخانه گروه 44 در پادگان اصفهان و یک ماه ونیم در سد کرج و علی آباد قم در لشگر 58 تکاور ذوالفقار بود. توسط این لشگر به منطقه عملیاتی سومار- نفت شهر واقع در غرب کشور اعزام گردیدم و بعنوان دیده بان گروهان دوم گردان 751 مشغول به گذراندن دوران خدمت خود گشتم در آن موقع فاصله خط مقدم ما تا نیروهای عراقی سه کیلومتر و نیم و لشگر 58 ذوالفقار در حالت پدافندی بود و اوضاع در آن قسمت تقریباً عادی بود و بجز در گیری های خمپاره ای و گاهی چند گشتی زرهی و شناسایی چیز دیگری نبود تا اینکه حدود بهمن ماه 1366 به کلیه لشگرهای موجود در آن ناحیه اعلام نمودند که باید فاصله خط را کم کنند و به حدود 500 متر برسانند و لشگر ما هم جزء آن بود . بنا براین با مشکلات فراوان و زحمتهای بی دریغ و دلیرانه بچه ها موفق شدیم با زدن خاکریز تا 500 متری دشمن برویم و پس از ایجاد سنگرهای استراحت و دیدگاه ها در آنجا ماندگار شویم البته بدون اغراق گروهانی که من در آن خدمت می کردم ( گروهان 2 ) دارای نیروهای ورزیده و شجاعی بود و در بین گروهانها تقریباً از این نظر سر بود و همچنین گردان ما البته پس از گردان 216 زرهی نیز گردان خوبی بود و از نظر پدافندی کاملاً مسلط و خوب عمل می کرد. خلاصه اینکه خط را از سه و نیم کیلومتر به نیم کیلومتر رساندیم و حتی در جلوی خاکریزمان یک مین گوجه ای هم وجود نداشت چه رسد به مین ضد تانک. ولی پشت سرمان انواع مختلف مینها وجود داشت و بجز جاده ای که بوسیله خاک ریز از دو طرف محافظت می شد و از خط قبلی تا خط جدید کشیدیم(این جاده را بخاطر بسپارید ) بقیه مناطق مین گذاری شده بود (که البته از قبل وجود داشت) در ضمن بعد از خط پدافندی ما نیز تا خود سومار و گیلان غرب که فاصله زیادی بود هیچگونه خط پدافندی دیگر وجود نداشت و فقط گردانها و تیپها و لشگر آنهم به صورت تجمعی نه پدافندی وجود داشت. خوب برمی گردیم به خط جدید گفتم که هیچگونه سیم خاردار و مین در جلوی خاکریز ما وجود نداشت و ما با آن حال مشغول دفاع از مرز کشور بودیم تا اینکه حدود اردیبهشت ماه سال 1367 به گروهان ما و گروهان 1 و 3 دستور جابجایی دادند که ما باید خط را به گردان 744 لشگر خودمان که تا آن موقع گویا در سردشت بوده اند و با خط های پدافندی آشنایی نداشتند تحویل بدهیم و ما نیز حدود 2 کیلومتری مجاور آنها برویم که از لحاظ پدافندی وضعیت بهتری داشت و تپه مانند که در آنها کانال کشی شده بود و فاصله تا خط دشمن حدود یک کیلومترفاصله داشت البته در این جابجایی حوادث زیادی پیش آمد که از ذکر آنها خودداری می کنم فقط برای نمونه به یکی از آنها اشاره می شود پس از تحویل خط به گردان 744 و قبل از تحویل خط جدید برای مدتی در دره هایی پشت خط مقدم مستقر شدیم و چون در آنجا سنگری وجود نداشت و آتش خمپاره ارتش عراق در آن محل صورت می گرفت سریعا"زیر تخته سنگ های آن دره را کنده و بعنوان سنگر از آنها استفاده می کردیم در بین ما سه کرد کردستان (بوکان ) بودند که خیلی زرنگ و کاری و سخت کوش بودند و آنها زیر یک تخته سنگ بزرگ را طوری خالی نمودند که به اندازه یک اتاق 2در 3 متر فضا داشت و از بقیه سنگرها در آن زمان کم نمونه بود در نیمه های شب که گاه گاهی چند خمپاره به اطراف ما اثابت می کرد ناگهان صدای شدید ریزش صخره ها توجه همه را متوجه خود ساخت وقتی که به محل حادثه رسیدیم با عرض تاسف مشاهده نمودیم همان سه کرد که زیر صخره را خالی نموده بودند به این امر توجه نکرده بودند که در واقع سنگر آنها گورشان می شود آنها زیر صخره بزرگ را آنقدر کنده بودند که استحکام آن از بین رفته بود و این امر موجب شده بود که صخره روی آنهابیافتد ، و دونفر از آنها را کاملا" له کرده بود و نفر سوم نیز در زیر آوار محبوس شده بود ولی زنده بود و مرتب فریاد می کشید ، این حالت تا صبح که اجساد پس از برداشتن سنگ ها بوسیله بلدرزر از زیر آوار خارج گردیدند، ادامه داشت و نفر سوم نیز حالت روانی پیدا کرده بود .این واقعه باعث گردید تا زمانی که ما در آنجا مستقر بودیم خطر اثابت ترکش های خمپاره دشمن را بر خوابیدن زیر آن صخره ها ترجیح دهیم به هر حال پس از گذشت چند روز ما به خط جدید منتقل شدیم و درآنجا بود که فرمانده گروهان ما تعویض گردید و ستوان دوم میرزا علی خانی به فرماندهی ما منسوب شد . در ضمن دو دسته از ما در خط مقدم قرار گرفتند و دسته یک به پشتیبانی ما در پشت سرمان قرار داشت،منهم همراه دو تا از بچه ها ی دیگر در دسته 2 یک سنگر استراحت زده و همچنین مناسب ترین دیدگاه را جهت دیده بانی انتخاب کردم و درآنجا مشغول انجام وظیفه گردیدم.

این خلاصه ای بود جهت آشنایی با خط خودمان و خط قبلی ما که تحویل گردان نا آشنای 744 دادیم که حمله عراقی ها نیز از این خط آغاز شد . حال شرح کامل عملیات 31/4/67 عراق در منطقه (سومار – نفت شهر)

بخش سوم: پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران

دوشنبه 67/04/27

«موافقت ایران با قطعنامه 598 شورای امنیت»

ساعت 17:30 در دیدگاه دیده بانی نشسته و خط پدافندی دشمن را توسط دوربین زیر نظر داشتم که متوجه شدم فعالیت نیروهای پیاده دشمن در خط پدافندش واقع در روبروی خط دسته 2 گروهانمان زیاد گردیده بنابراین توسط تلفن قورباغه ای که داشتم با فرمانده قبضه خمپاره 81 میلیمتری اکبر حسین پور (بچه قزوین ) تماس گرفتم و تقاضای دو گلوله برای شلیک به محل مربوط شدم پس از شلیک دو گلوله اکبر به من گفت می خواهد صلح بشود .اول خیال کردم شوخی می کند ولی پس از چند دقیقه حسین درویشوار (بچه آبادان ) از دسته 1 آمد دیدگاه و به من گفت که ایران با قطعنامه 598 شورای امنیت موافقت کرده و بعد به من گفت که قرار است به مرخصی برود و اگر نامه ای داری بده تا برایت پست کنم . آنگاه با حسین پایین آمده و به سنگر رفتم و نامه ای به خانه نوشتم و ذکر کردم که این دفعه ممکن است سر 45 روز به مرخصی نیایم (هر 45 روز یکهفته مرخصی داشتیم )چون کسی نیست که جای من را بگیرد چرا که دیده بانی که با من بود ( علی نژاد بچه دزفول ) )چند روز پیش ترخیص گردیده بود. پس از دادن نامه به حسین و خداحافظی او رفت. ساعت 21 بود که به اتفاق دیده بان گردان (اویسی پور- بچه اراک ) مشغول صرف شام بودیم که متوجه شدیم خط شلوغ شده، سریع به دید گاه رفتیم و دیدیم که نیروهای عراقی درحال تیراندازی هوایی توسط سلاحهای سنگین خود هستند و در مقابل نیروهای خودی نیز اقدام به تیراندازی هوایی کردند و با زدن خمپاره های منور، آسمان منطقه کاملاً روشن گردیده و من در آنموقع پی بردم که سربازهای دو طرف چقدر از این موضوع شاد شده اند و منتظر چنین روزی بوده اند(دنیای بدون جنگ ) چرا که این عمل به خواست خود سربازها و بدون رسیدن فرمان از فرماندهی صورت گرفته بود. تیراندازی هوایی حدود نیم ساعت طول کشید و سکوت حکمفرما گردید و در طول شب حتی یک گلوله بین دو طرف رد و بدل نشد گویی اصلاً جنگی در کار نبود. بعد از پایان تیراندازی هوایی به سنگر رفتم و آن شب را با خیالی آسوده در زیر پشه بند خوابیدم.

منتظر ادامه مطلب باشید .

بخش چهارم : اسیر شدن چهل نفر از هم رزمان

سه شنبه 67/04/28

« دادن چهل اسیر»

ساعت 6:30 صبح با صدای قورباغه مانند تلفن از خواب بیدار شدم ،گوشی را برداشتم و شنیدم که نگهبان روز دسته 2 به فرمانده اشان می گوید ، نفرات عراقی در حال تردد در میدان مین خودشان هستند. تلفن و دوربین و قطب نما را برداشتم و به دیدگاه دیده بانی رفتم و منظره عجیبی را دیدم که باور کردنی نبود، اکثرنفرات عراقی برروی دیدگاه های خود آمده بودند و با تکان دادن پرچمها و ملحفه های سفید اظهار شادی می نمودند و بعضی از آنها هم از میدان مین خودشان عبور کرده و به خط ما نزدیک می شدند سریع با فرمانده قبضه تماس گرفتم و تقاضای گلوله کردم ولی او در جواب گفت که فرمانده گروهان دستور داده که خمپاره نزنیم و همینطور به دسته ها اعلام کرده بودند که تا موقعی که نیروهای عراقی شلیک نکرده اند حق شلیک ندارند .

تماس را قطع نموده و با جناب سروان خانی فرمانده گروهان وقت تماس گرفتم و به او گفتم که نیروهای عراقی دارند خط ما را شناسایی می کنند ، لطفاً اجازه دهید که چند گلوله بزنم و آنها را دور کنم و او هم در جواب گفت که خودم دارم می بینم ولی از بالا دستور رسیده که فعلاً گلوله ای شلیک نکنید چون آتش بس است. (در صورتی که عراق در جواب پذبرش قطعنامه از سوی ایران هنوز جوابی نداده بود ) بنابراین منهم منصرف شدم و فقط فعالیتهای آنها را زیر نظر داشتم ، و به رکن 2ـ3 - اطلاعات گردان گزارش می دادم تا اینکه در ساعت 14:30 مشاهده کردم که تعدادی از سربازان گردان 744 (که خط قبلی را تحویل آنها داده بودیم ) واقع در سمت چپمان به جلوی خط خود رفته و مشغول صحبت کردن با نیروهای عراقی بودند و همچنین احساس کردم عده ای از سربازان عراقی در حال دور زدن آنها هستند گوشی را برداشته تا موضوع را به جناب سروان خانی بگویم ولی متأسفانه در سنگرش نبود و سربازش گفت که به گردان رفته ،بنابراین با فرمانده دسته 2 ستوان سوم قوام بوستان بام که معاون جناب سروان خانی بود تماس گرفتم و جریان را به او گفتم و نیزتاکید کردم که به فرمانده گردان 744 اطلاع دهد.

ساعت 17:30 جناب سروان خانی با فرمانده دسته 3 تماس گرفت و از او در مورد سه نفر از سربازها به نامهای شهبازی ، اسماعیلی و شریفی که هر سه ترک زبان بودند می پرسید که آیا به آنجا آمده اند یا نه ولی خبری از آنها نبود.من از دیدگاه پایین آمدم و به سنگر رفتم و در آنجا مسعود سرتیپ زاده ـ یکی ازبچه های دسته 3 ـ

را دیدم و او به من اطلاع داد که 16 نفر از سربازان گروهان 2 گردان 744 همراه با فرمانده اشان توسط عراقی ها اسیر شده اند وقتی جریان 3 سرباز خودمان را پرسیدم ،گفت که آنها را در دژبانی سومار در حال فرار گرفته اند ولی بعد معلوم شد که آن سه را به همراه 37 نفر از نفرات گردان 744 نیروهای عراقی به اسارت برده بودند.

بالاخره آن شب هم بدون شلیک زمینی گذشت و فقط نیروهای عراقی با شلیک هوایی گاه گاهی خط را شلوغ می کردند.حدود ساعت 22 بود که اطلاع دادند مرخصی ها لغو شده است و آماده باش صد در صد اعلام شد و راه به راه تلفنگرام می آمد.

منتظر ادامه مطلب باشید

بخش پنجم

آزاد شدن چهل اسیر

چهارشنبه 29/4/67

«آزاد کردن چهل اسیر»

امروز هم از ساعت9:30 نفرات عراقی بر روی دیدگاههای خود آمده ولی خبری از پرچم سفید نبود و پرچمهای سفیدی که روز قبل بر ارتفاعات 206،204 دهن طوطی و ششرمل زده بودند نیز برداشته و خبری از آنها نبود ولی فعالیت پیاده دشمن همچنان زیاد بود و منهم کاری به جز دادن گزارشات به رکن 2و3 نمی توانستم بکنم تا اینکه ساعت 16:30 متوجه شدم دو دستگاه بلدوزر در خط دشمن در حال باز کردن معبر به عرض سه تانک هستند و همچنین فعالیت خودروهای آنها هم در حال ازدیاد بود و حتی چند نفر به نزدیکی خطمان آمده و در حال شناسایی خط بودند پس ازگزارش جریان به گردان از جناب سروان خانی خواستم به دیدگاه بیاید و از نزدیکوضعیت را ببیند .او هم به دیدگاه آمد پس از دیدن وضعیت از او خواستم که اجازه زدن گلوله به من بدهد او هم با گردان تماس گرفته گویا به گفته بودند از شلیک زمینی خود داری کنند و این تحرکات هم به خاطر این است که می خواهند نفت شهر را تخلیه نمایند خلاصه اینکه آنروز هم کار من فقط دادن گزارشات مهم و تحرکات دشمن به رکن 2ـ3 گردان بود حدود ساعت 00:30بامداد در سنگر دراز کشیده بودم که به من اطلاع دادند کمین دسته 3 در شیار روبرویش صدای پا شنیده به دیدگاه رفتم که یک مرتبه آسمان عین روز روشن شد و خط ما پر از منور گردید فوراً اقدام به تیراندازی کردیم و چند گلوله خمپاره 81 م م به درخواست سروان خانی در محل مربوطه کردیم که یکدفعه شنیدیم ، چند نفر می گفتند نزنید نزنید ما خودی هستیم . بله آنها همان 40 نفری بودند که روز قبل اسیر شده بودند و عراقیها آنها را آزاد کرده بودند ما هم فقطنفرات گروهان خودمان را راه دادیم وقتی از آنها پرسیدیم چه بلایی سرتان آوردند گفتند هیچ تازه با ما هم خوش رفتاری و در شهر بردند و به ما لباس و آذوقه دادند و بعد هم ما را آوردند و گفتند بروید.آن شب هم بدین طریق گذشت.

بخش ششم :

«آماده شدن نیروهای عراقی جهت عملیات»

پنجشنبه 30/4/67

«آماده شدن نیروهای عراقی جهت عملیات»

در این روز توسط رکن2و3 گردان به ما اجازه شلیک دادند و منهم از فرصت استفاده کرده و نقاطی که تحر ک در آنها زیاد شده بود و همچنین معبری را که بلدوزرهای دشمن زده بودند ثبت کردم و هشت گلوله خمپاره 81 م م شلیک کردم که بیش از این اجازه زدن ندادند و قبضه های خمپاره 120 م م گردان هم کم و بیش کارمی کرد چرا که تردد نیروهای عراقی خیلی زیاد شده بود.

وقتی گزارش خود را به گردان دادم آنها گفتند که نیروهای عراقی می خواهند نفت شهررا تخلیه کنند و شما حواستان جمع باشد و گزارش دهید یادم هست که گزارشی که در این روز به گردان دادم بی سابقه بود که برخی موارد آن در ذیل می آورم :

نوع خودرو تعداد مسیر

ایفاء حامل نیرو 70 دستگاه نفت شهر ـ تپه سرخه

ایفاء حامل مهمات 50 دستگاه نفت شهر ـ تپه سرخه

ایفاء حامل نیرو 20 " تپه سرخه ـ نفت شهر

ایفاء حامل مهمات 15 " تپه سرخه ـ نفت شهر

هیول فرماندهی 70 " نفت شهر ـ تپه سرخه

هیول فرماندهی 25 " تپه سرخه ـ نفت شهر

تانک 11 " نفت شهر ـ تپه سرخه

PMP 7 " نفت شهر ـ تپه سرخه

بلدوزر 3 " نفت شهر ـ تپه سرخه

لودر 2 " نفت شهر ـ تپه سرخه

در ضمن فعالیت های نیروهای عراقی در محل کار کردن بلدوزر(معبر)بسیار شدید می باشد.

بعد از دادن گزارش شام خوردم و در حال استراحت بودم که ناگهان در ساعت 21 صدای تردد تانکها و کار کردن بلدوزرهای دشمن به گوشم رسید به دیدگاه رفتم و فهمیدم که در محل معبر مشغول کار کردن هستند با سروان خانی تماس گرفتم و او اجازه زدن 6 گلوله را داد و منهم شلیک کردم ولی فایده ای نداشت قبضه های گردان هم کار کردند ولی از آنجایی که محل دقیق فعالیت را نمی دانستند تأثیری نکرد و نیروهای عراقی همچنان مشغول فعالیت بودند و حدود ساعت 2:30 نیمه شب صدا کم شد و منهم به سروان خانی گفتم که آنها در جلوی خط معبر باز کرده اند و خاکریز زده اند و به احتمال زیاد فردا عملیات می کنند و اوهم مثل اینکه بهتر از من می دانست گفت که حواس خودت را جمع کن و مراقب اوضاع باش در ضمن از اینکه گزارش دادی متشکرم. منهم به دیدگاه یکی از بچه ها به نام بروجنی زاده رفتم و به او گفتم چه خبر ، او هم گفت خودت بهتر می دانی ،راستی ممکن است فردا عملیات کنند گفتم همه چیز ممکن است در ضمن امشب خودت را خسته نکن چرا که فردا روز سختی در پیش داریم سپس پایین آمدم و به سنگر رفتم و با خیال راحت خوابیدم تا برای فردا صبح آماده اشم

منتظر ادامه مطالب باشید

بخش هفتم

«شروع عملیات عراق»

جمعه 31/4/67

«شروع عملیات عراق»

در زیر پشه بند خوابیده بودم که توسط صدای آتش تهیه عراق از خواب پریدم و فوری به دیدگاه رفتم و دیدم که هر دو طرف مشغول ریختن آتش تهیه به یکدیگر هستند و غباری ابر مانند سر تا سر خط را فرا گرفته طوری که تا حدود یک کیلومتری از دو طرف را نمی توانستیم ببینیم.دسته یک گروهانمان نیز به کمک دو دسته دیگر آمدند و به کمک هم کلیه دیدگاهها را پر کردیم. منهم خواستم با فرمانده قبضه تماس بگیرم ولی نه ارتباط بی سیم و نه با سیم نداشتیم در ضمن فرمانده عملیاتی گردان ستوان یکم یاوری را دیدم و با کنایه از او پرسیدم جناب سروان دارند نفت شهررا تخلیه می کنند. حدود یک ساعت گذشت و بعد از آن تانکهای عراقی را دیدم که خط گردان 744 را از همان محلی که ما قبلاً آنجا بودیم شکسته و از طریق جاده ای که ما کشیده بودیم (به بخش دو مراجعه شود ) استفاده کرده و در حال پیشروی می باشند و نفرات 744 هم در حال فرار بودند پس از دیدن این منظره تلفن را به همراه سرنیزه خاک کردم و به همراه دیگر بچه ها مشغول شلیک توسط تفنگ 82 م م وSPG

وRPG7 شدیم تا اینکه مهمات تمام شد در همین موقع یک تویوتای وانت از گردان به خط آمد و گفت که نیروهای عراقی از شیار گردان نفوذ کرده و گردان سقوط کرده بعد از آن سرگروهبان واحدمان آمد و گفت به خط دسته 2 برویم وقتی از او سؤال کردم بچه های قبضه چه شده اند گفت نمی دانم ولی نیروهای عراقی از آنجا عبور کرده و به این سمت در حال پیشروی هستند ما هم که به جز ژـ3 اسلحه دیگری نداشتیم به خط دسته 2 رفتیم و بچه هایی که از گروهان باقی مانده بودند بهمراه گروهان یکم کانالهای آنجا را پر کردیم و در آنجا با نیرو های پیاده عراق درگیر شدیم و چون از خط دسته 3 تا خط دسته 2 تانک نمی توانست عبور کند نیروهای پیاده عراقی در پشت خاکریزهای دسته 3 موضع گرفتند و تانکهای عراقی و ارتش منافقين (ارنش مسعود رجوي كه در عراق مستقر بودند ) در یک خط از همان جاده که ما درست کرده بودیم و معبر خوبی برای آنها شده بود به طرف سومار در حال حرکت بودند (بعد متوجه شدم كه با حمايت ارتش عراق ارتش منافقين تا نزديكي هاي كرمانشاه پيش رفته بودند و......) در این موقع سروان خانی آمد و گفت چند تا مرد می خواهم که برویم و نیروهای عراقی را که به پشت خاکریز آمده اند را به عقب برانیم حدود 20 نفرپایین آمدیم و پس از تقسیم شدن به چهار گروه پنج نفری که یکی از این گروه ها متشکل از ستوان سوم رحیمی ،من ،ابراهیم عموئیان (بچه مازندران )،نعمت الله پورامامی (بچه تهران ) ،اسماعیل پیوند (كرد )بود تقسیم شدیم و به جلو رفتیم كه گروه ما اولين درگيري را فقط با ژ-3 شروع كرد و به كمك سه گروه ديگر نیروهای عراقی را به عقب راندیم طوری که آنها خاکریز را ول کرده و به سمت تانکهایشان رفتند در اين موقع فرصتي پيش آمد و به سنگرمان كه تا چند لحظه پيش توسط عراقي ها اشغال شده بود سر زدم و مشاهده كردم سنگر را جهت پيدا كردن غنائم زير و رو كرده بودند غافل از اينكه ما چيزي براي بردن نداشتيم به هر حال در حال تيراندازي بوديم كه ؛ یکدفعه دیدیم بچه ها از طریق کانال در حال حرکت به خط گروهان 3 در حال عقب نشيني هستند و کسی پشت سرمان نیست . ما هم عقب کشیدیم و به کانال که رسیدیم به طرف خط گروهان 3 حرکت کردیم و در آنجا بود که جنازه جناب سروان خانی را دیدیم که در اثر برخورد گلوله مستقیم به سرش شهید شده بود و بچه ها او را حمل می کردند (از ساعت 6 صبح تا 12 بعدازظهر كه اين اتفاق افتاد گروهان ما با كمترين امكانات از خط دفاع كرد) و در آنجا از بچه ها شنیدم که یکی از گروههای پنج نفره که سروان خانی در آن بوده در دام افتاده و دو نفر به نامهای امامی و حسن زاده نیز شهید شده اند و علت عقب نشینی بچه ها به خط گروهان 3 نیزهمین بوده است.

به خط گروهان 3 رفتیم و درآنجا بی نظمی شدیدی حکم فرما بود یکعده به طرف تیپ و یکعده به طرف خط گردان 2 می رفتند منهم به همراه عده ای از بچه ها به سمت تیپ حرکت کردم که گروه ما را گروهبان سوم شریفی ، رضا ممینی ،عبدالرضا خنجری (بچه اهواز ، حمیدآقا حسینی (بچه تهران )،سید علی حسینی بچه انديمشك )،صادق منصوری راد، تیموری و چند نفر دیگر تشکیل می دادند.500 متر بیشترنرفته بودیم که عده ای از ما موضع گرفتند و ما هم حدود 800 متر بعد از آنها موضع گرفتیم . نمی دانم ساعت چند بود ولی بعد از ظهر بود و اکثر بچه ها که خسته بودند در حال دراز کشیدن بودند.از خاکریز بالای تپه ای رفتیم و جلویمان را نگاه کردم و مشاهده نمودم که در حدود 200 متریمان نیرو های عراقی مشغول سوزاندن سنگرها هستند و به سمت ما می آیند.

جریان را به گروهبان سوم شریفی گفتم و نیز به او گفتم که نه مهماتی داریم و نه غذایی ، پس بهتره که به طرف تیپ برویم شاید آنجا مهماتی وجود داشته باشد و در آنجا تشکیل خط بدهیم و او گفت تا جناب سروان بوستان بام (معاون فرمانده گرو هانمان )نگوید از اینجا نمی رویم منهم گفتم ـ دیوونه او گردان 2 رفته چطور با تو تماس بگیره ـ پس به طرف حمید آقا حسینی و خنجری رفتم و گفتم من می خواهم به تیپ بروم می آیید یا نه؟ آنها گفتند جاده را گرفته اند و ما اسیر می شویم گفتم خوب اینجا هم بمانید اسیر می شوید لا اقل اینطوری فرصتی دارید ولی آنها قبول نکردند منهم با آنها خداحافظی کردم و گفتم دیدار در رمادید عراق و به اتفاق چند نفر از بچه ها به سمت تیپ حرکت کردیم . به اواسط راه که رسیدیم دیدیم که فرمانده عملیاتی یاوری به همراه عده ای پشت تپه موضع گرفته و توسط بی سیم با فرمانده گردان سروان تمام لعل که معلوم نبود کجا موضع گرفته در حال تماس بود و وضعیت منطقه را به او گزارش می داد ما هم به آنها ملحق شدیم و کمی استراحت کردیم که حدود نیم ساعت بعد جناب سروان یاوری سوار یک جیپ 106 م م شد و بدون توجه به بقيه به سمت تیپ حرکت کرد ما هم پس از كمي استراحت پیاده به سمت تيپ راه افتادیم .

.منتظر ادامه مطلب باشيد


07/02/1387

بخش هشتم

(عقب نشيني )

جمعه 31/4/67

حدود ساعت 21 که به قرار گاه تیپ رسیدیم ،ولی کسی آنجا نبود و تمام سنگرها خالی بود ما هم که خیلی خسته شده بودیم در آنجا مقداری هندوانه و آب سیب پيدا كرديم و با ولع خوردیم و استراحت نمودیم بعد من که لباسهایم پاره شده بود به یکی از سنگرها رفته و یکدست لباس جنگلی تگاوري پیدا کردم و پوشیدم و به اتفاق بچه ها از آنجا به طرف لشگر حرکت کردیم ،در مسیر خود افراد از گردانهای مختلف در حال عقب نشینی بودند و نیروهای عراقی هم به شدت مسیر ما را زیر آتش گرفته بودند. ما به مسیر خود ادامه دادیم تا اینکه به محلی رسیدیم که حدود 1500 نیرو و تعداد زیادی وسیله های نقلیه و میول های فرماندهی در آنجا بود و تعدادی زخمی هم درون آمبولانس ها بود ،وقتی جریان را از آنها پرسیدم گفتند که نیروهای عراقی توسط تانک جلویمان را گرفته اند و بیش از این نمی شود جلوتر رفت و هیچ مهمات و غذا و آبی نیست .تشنگی و خستگی،سخت به من فشار می آورد از آنجایی که معلوم بود این راه را همان صبح بسته بودند و کلیه نیروهایی که در حال فرار بوده اند در اینجا درگیر شده اند و تعدادی اسیر شده بودند و نیروهایی هم که اکنون در آنجا بودند همگی موقع تاریک شدن هوا به آن محل رسیده بودند و نیروهای عراقی منتظر روشن شدن هوا بودند تا آن عده را نیز اسیر کنند . به خاطر تشنگی شدید مجبور شدیم که از آب درون رادیاتورهای ماشینهایی که مانده بود بنوشیم پس از نوشیدن آب از رادیاتوریک میول فرماندهی حدود نیم ساعت خوابیدم و هنگامی که بیدار شدم دیدم که دو نفر بالای سرم بودند و خیال کرده بودند من مرده ام و برایم احساس دلسوزی می کردند . از خواب بیدار شدم ،اکنون از تمام بچه های گردان خودمان جدا شده بودم .پیش یکی از نفراتی که آنجا نشسته بود رفتم و به او گفتم بیا برویم جلوتر ببینیم چه خبر است او هم بلند شد و هردو به راه افتادیم هنوز 200 متر از نیروها جدا نشده بودیم که يكدستگاه جیپ 106 م م را دیدیم که در حال کار کردن بود سوار آن شدیم و به سمت جلو حرکت کردیم .پس از 300 متر که رفتیم از بالای تپه ای که ما زیر آن بودیم صدای سربازان عراقی بلند شد که می گفتند تعل ،تعل (بيا )ـ انزل،انزل، (بيا پايين )و یکی از آنها به فارسی می گفت بیایید اسیر شوید کاری با شما ندارند ما هم بلا فاصله از جیپ پیاده شدیم و به سرعت به طرف نیروهای خودی دویدیم و آنها هم شروع به تیراندازی به سمت ما کردند و منور زدند ،من حتی جرقه هاي ناشي از اصابت گلوله ها را در پیش پایم می دیدم ،خلاصه خود را به نیروهای خودی رساندیم و جریان را برای آنها تعریف کردیم و آنها هم تصمیم گرفتند که گروه به گروه از درون شیارهای اطراف از آنجا دورشوند منهم همراه گروهی راه افتادم بعد از گذشتن از دو شیار بدليل خستگي بيش از حد پشیمان شدم و به طرف جاده برگشتم ولی قبل از اینکه به جاده برسم دیدم که در جاده نورافکن انداخته اند و به بچه هایی که درون جاده بودند می گفتند بیایید اسیر شوید اینجا آب خنک و غذا هست و عده اي نيز جهت اسير شدن به سمت آنها در حال حركت بودند با دیدن این صحنه برگشتم و به تنهایی از چند شیار و تپه عبور کردم وقتی که به بالای تپه ای رسیدم ،دیدم که چهار نفر جلویم سبز شدند من که اسلحه ای نداشتم و تشنگی گلویم را خشک کرده بود به آنها گفتم لعنتی ها بالاخره اسیرم کردید ولی بعد فهمیدم آنها ایرانی هستند. یک افسر، یک درجه دار و دو سرباز .جریان را برای آنها تعریف کردم و آنها هم گفتند که در جاده آن طرف خودروشان را زده بودند و آنها از آنجا گریخته بودند .پس به اتفاق آنها مقدار زیادی از آنجا دور شدیم و هنگامی که دیگر نای راه رفتن نداشتیم در زیر تپه ای حدود ساعت 3:30 صبح به خواب رفتیم.


بخش نهم

(اعلاميه نويد بخش عراق )

شنبه 1/5/67

صبح ساعت 6 از خواب بیدار شدیم و پنج نفری به راه افتادیم اول به دنبال آب گشتیم که پس از جستجوی فراوان عده ای را دیدیم گه به دور یک گودال آب راکد جمع شده اند و از آن می خورند .نزدیک که شدیم ستوان سوم نوروزی دیده بان توپخانه 105 م م را شناختم . بعد از رفتن آنها ما هم مقداری آب از آن گودال نوشیدیم و چون چیزی برای خوردن پیدا نکردیم به مسیر خود ادامه دادیم تا اینکه به نزدیکی قرارگاه لشگر رسیدیم من از تپه ای بالا رفتم و قرارگاه را زیر نظر گرفتم و دیدم که نیروهای عراقي زیادی و تانک درآن وجود داشت گویا آنجا را پایگاه خود قرار داده بودند در همین هنگام هلیکوپتری بر فراز سرمان به پرواز در آمد که بلا فاصله خود را پنهان کردم و هلیکوپتر هم پس از چند دور زدن بر فراز شیارهای اطراف اقدام به پخش نمودن اعلامیه هایی نمود که یکی از آنها را برداشتم و متن آن به شرح زیر بود:

« دیگر وقت آن رسیده که به این جنگ خونین پایان دهیم .سپاهیان ،ارتشیان و بسیجیان قصد ما از این حمله بزرگ و سرتاسری فقط گرفتن اسیر است و نه می خواهیم خونتان را بریزیم و نه قصد تسلط بر خاک شما را داریم . زیرا همانطور که میدانید تعداد اسیران عراق در ایران بیشتر از اسیران شما در عراق است .پس بیایید و اسیر شوید چرا که مقاومت بی فایده است.» «فرمانده کل قوای ارتش عراق»

با دیدن این اعلامیه فهمیدم که اگر بتوانم چند روزی را در این شیار بمانم نیروهای عراقي حتماً به مرزهای خود برمی گردند و ازآنجایی که آنها توسط تانکهای خود فقط جاده را کنترل می کنند و به شیارها نمی آمدند(چرا که نفراتش را نداشتند ) و بديهي بود با اين همه طول پيشروي آنها قدرت ماندن زياد نداشتند و بزودي عقب نشيني خواهند نمود .پس ماندن کار ساده ای بود ولی مشکل فقط آب و غذا بود . ازتپه پایین آمدیم و دوباره به راه افتادیم و از درون شیارها به موازات جاده به طرف جلو به راه افتادیم تا اینکه به شیار خیلی عمیقی رسیدیم که پوشیده از نی های بلند بود و درون آن آب جریان داشت ،به درون شیار رفتیم و در آنجا گروه دیگری را دیدیم که پسری به نام عباسی که 27 ماه خدمت کرده بود آنرا فرماندهی می کرد .پس از آشنایی با آنها تصمیم گرفتم که با آنها بمانم و بدین ترتیب از آن چهارنفر جدا شدم و آنها به راه خود ادامه دادند . در آن شیار هرچند که آبش کثیف بود ولی و در ضمن تعدادی بوته های سبز که برگشان تلخ بود ولی برای جلوگیری از ضعف می شد آنها را خورد. خلاصه در آنجا ماندم و مقداری هم در آب آنجا شنا کردم ،حدود عصر بود که یک گروه 30 نفری به فرماندهی استوار عبدالملکی که گویا جزء دسته شناسایی گردان 2 بودند و مجهز به اسلحه و دوربین وارد شیار شدند و پس از استراحت در آنجا به مسیر خود در امتداد شیار ادامه دادند ما هم همراه آنها به راه افتادیم وقتی به انتهای شیار رسیدیم مقدار آب خیلی کم و تلخ شده بود و بالای آن جاده ای وجود داشت و مشخص بود تانکهای عراقی به تازگی از آن عبور کرده اند .گروه عبدالملکی از جاده عبور کردند و به مسیر خود ادامه دادند ولی ما چون مسیر را مطمئن ندیدیم به جای اولمان برگشتیم ،دیگر هوا کاملاً تاریک شده بود .به درون نیزارها رفته و لابلای آنها به خواب رفتیم.

منتظر ادامه مطلب باشيد


11/02/87


بخش دهم

نفوذ نيروهاي منافقين به درون نيروهاي خودي

یکشنبه 2/5/67

صبح با تابش نور آفتاب به صورتم از خوب بیدار شدم و به طرف بالای تپه رفتم تا ببینم اوضاع چگونه می باشد هنگام بالا رفتن از تپه متوجه بوته هایی شدم که میوه آنها بادام بود البته بادامهایش خيلي تلخ بود ولی برای ما خیلی خوب بود .فوری بچه ها را صدا زده و بادامها را چیدیم و خوردیم ،هر چند که کم بود ولی صبحانه خوبی بود .بعد از آن به بالای تپه رفتیم و اطراف را نگاه کردم هنوز در محاصره کامل نیروهای عراقی بودیم پایین آمدم و کنار جوی آب نشستم .گروه دیگری وارد شیار شدند و به ما پیوستند .عده ای از آن گروه قصد تسلیم شدن را داشتند و عده ای دیگر قصد ماندن مثل اینکه مال یک گروهان بودند و سر این مسئله با هم بحث می کردند من یکدفعه متوجه یک خرچنگ نسبتاً بزرگ درآب شدم دستم را آرام زیر آب برده و به ياد دوران بچه گي كه لب رود الوند با بچه هاي محل بازي مي كرديم و خرچنگ مي گرفتيم (كه البته تمريني شده بود براي امروز ) آن را گرفتم .داشتم خرچنگ را نگاه می کردم که یکی از سربازان آن گروه به نام فریبرز جمشید نیا بطرفم آمد و خرچنگ را از دستم گرفت و به دوستانش گفت ما همینجا می مانیم و خرچنگ و قورباغه می خوریم ،هرکس می خواهد بماند و هرکس می خواهد برود خلاصه عده ای ماندند و عده ای هم رفتند و اسیر شدند پس از آشنایی با او فهمیدم که او برادرزن یکی از همکارانم در امیدیه به نام منوچهر آقایی می باشد بنابراین با او عهد بستم که در شیارمی مانیم و خرچنگ می خوریم تا نیروهای عراقی به مرزهای خود برگردند.بعد از آن با هم شروع به گرفتن خرچنگ و قورباغه کردیم و 6 خرچنگ و 4 قورباغه گرفتیم و برای امتحان صندوقچه خرچنگها را بازکرده و پوست و سرو دست و پای قورباغه ها راکندیم و پختیم (يادم مي آيد وقتي شكم يكي از غورباغه ها را باز كردم درون شكمش يك سوسك كامل بود ) و بین بچه ها که حدود 10 نفر بودیم تقسیم کرده و خوردیم و بعد از ظهر دوباره شروع به شکار کردیم چرا که بچه ها از مزه آنها خوششان آمده بود و دو گروه پنج نفری شدیم من چهار نفر را برداشتم و به پایین شیار رفتم و فریبرز هم چهار نفر دیگر را برداشت و به بالای شیار رفت من بیشتر به دنبال خرچنگ بودم چون مزه آن تقریباً مانند میگو بود و از قورباغه بهتر. در حال گرفتن خرچنگ بودم که یک سربازی آمد طرفم و به من گفت چکار می کنی گفتم که برای شام دارم خرچنگ می گیرم و او گفت چرا اینکار را می کنی من آن پایینتر جایی را سراغ دارم که ماهی وآب شیرین وجود دارد بیا برویم آنجا . منهم حرف او را باور کردم و به اتفاق چهار نفر دیگر پشت سر او راه افتادیم تا اگر محل مناسبی پیدا کردیم برگردیم و بقیه بچه ها را هم به آنجا ببریم حدود 300 متر که رفتیم دیدیم که او به اطراف نگاه می کند و سوت بلند می زند به او شک کردم و فوری پریدم و اسلحه را از دستش گرفتم و به طرف او نشانه رفتم و گفتم تا سوراخ سوراخ نشدی راهت را بگیرو برو .او هم گفت من می خواستم کمکتان کنم .منهم گلنگدن ژ.3 را کشیدم و گفتم برو حیف که ایرانی هستی وگرنه الان جنازه ات روبرويم بود برو تا نظرم عوض نشده او هم بدون گفتن حرفی رفت و وقتی برگشتیم و ماجرا را برای دیگران تعریف کردیم معلوم شد که نیروهای عراقی تعدادی از افراد منافق را با لباسهای پاره بین سربازان می فرستند و با وعده های اینچنین آنها را فریب داده و گروه گروه اسیر می کردند . غروب که شد زیر تخته سنگی آتش درست کردیم و قورباغه و خرچنگها را کباب کرده و خوردیم و بدرون نیزارها رفتیم و خوابیدیم . البته آن شب چندین منور در اطرافمان زدند که شیار را روشن می کرد.
منتظر ادامه مطلب باشيد


15/02/1387


بخش يازدهم

شروع عقب نشيني نيروهاي عراقي

دوشنبه 3/5/67

صبح از خواب بیدار شدیم و به اتفاق فریبرز به بالای شیار رفتیم تا وضعیت را بسنجیم مشاهده نمودیم که نیروهای عراقی همچنان در قرارگاه و جاده های اطراف بودند ولی تعداد آنها و تانکهایشان زیاد شده بود . یکی از بچه ها پیشنهاد کرد برویم اسیر شویم ولی من و فریبرز سرسختانه مانع می شدیم چرا که میدانستیم اسارت به مراتب سخت تر از این وضعیت است و با چشمان خود می دیدیم که در هنگام اسیر کردن افراد چگونه آنها را با کتک روانه ایفاءها کرده و با ذلت و خواری به عراق می بردند . خلاصه بعد از بحث و جدل عده ای گفتند ما می رویم و اسیر می شویم ولی اگر اینجا بمانیم از گرسنگی خواهیم مرد . من به اتفاق فریبرز و دو تای دیگر از بچه ها مشغول گرفتن خرچنگ و قورباغه شدیم .حدود ساعت 10 بود که دیدم چهار نفر از گردان 743 از انتهای شیار و از سمتی که گروه عبدالملکی رفته بودند به طرف ما می آمدند به همراه آنها غذایمان (خرچنگ و غورباغه نپخته ) را خوردیم و آنها که سرحال آمدند برای ما تعریف کردند که :

« ما سیصد نفر بودیم و یک افسر که بعد معلوم شد از گروه منافقین بوده به طرف ما آمد و گفت من راهی را که از محاصره خارج شوید بلدم و در جلوی ما راه افتاد و هر سیصد نفر را در دام عراقیها انداخت و اسیر شدند و ما چهار نفر توانستیم فرار کنیم.»

اول به آنها شک کردیم ولی یکی از بچه ها گفت اینها مثل خودمان هستند مگر ندیدید چطور با حرص و ولع خرچنگ و قورباغه می خوردند.بالاخره تصمیم گرفتیم که قبل از اینکه به سراغ ما بیایند از آن شیار خارج شده و با دقت به طرف دژبان دار بلوط حرکت کنیم و از محاصره عراقیها خارج شویم .پس قرار گذاشتیم که ظهر استراحت کنیم و بعد از ظهر راه بیافتیم .ساعت چهار بعد از ظهر بود که من ، فریبرز،مجید ،عباس ،سهراب نعمتی ،مشهدی به همراه آن چهار نفر و 20 نفر دیگر از شیار خارج شدیم و به سمت دژبانی حرکت کردیم از درون چند شیار و دره وتپه عبور کردیم و به فروشگاه لشگر رسیدیم .با احتیاط وارد آن شدیم و دیدیم که همه چیز را بتازگی سوزانده بودند و بوی دود بلند شده بود .آنجا را حسابی گشتیم ولی به جز 3 شیشه آبلیمو،یک قوطی رب گوجه فرنگی و دو شیشه سیر ترشی چیزی پیدا نکردیم .در حال گشتن بودیم که یکی از بچه ها اعلام خطرکرد .ما هم فوراً به نیزارهای اطراف رفتیم .بله آن لحظه که منتظرش بودیم رسیده بود و نیروهای عراقی در حال عقب نشینی به سمت مرزهای خود بودند و در راه مهمات و سنگرها را می سوزاندند. دوباره از طریق شیارها به مسیر خود ادامه داده و به جلو می رفتیم .تشنگی به سختی فشار می آورد دیگر از خستگی نای راه رفتن نداشتیم ولی همچنان پیش می رفتیم حتی عده ای از ضعف و خستگی و تشنگی جا می ماندند ولی ما نمی توانستیم به خاطر آنها بایستیم چرا که احتمال مي داديم عراق بعد از رفتن همه نیروهای خود به مرزشان آنجا را بمباران شیمیایی می کرد و تازه در آن تاریکی حتی متوجه جا ماندن آنها نبودیم و فقط به سمت جلو می رفتیم تا اینکه بالاخره به جایی رسیدیم که یک گودال پراز آب گند وجود داشت یکی از بچه ها که زودتر رسیده بود از آن آب خورد ولی یکدفعه متوجه گردید که به لبها و زبانش کرمهای کوچکی چسبیده اند با مکافات زیاد آنها را خارج کردیم و یک لیوان که از فروشگاه لشگر آورده بودیم برداشته و روی آن پارچه ای گذاشته و آب را با آبلیمو مخلوط کرده آنوقت می توانستیم بخوریم . بعد از آن سیر ترشی و رب گوجه را هرنفر یک قاشق خوردیم و فکر می کنم ساعت حدود 2:30 صبح بود که بر روی ارتفاعی به خواب رفتیم البته قبل از خواب یک آماری از خودمان گرفتیم و متوجه شدیم فقط 12 نفر شدیم .

منتظر ادامه مطلب باشيد


17/02/1386

بخش دوازدهم

(رسيدن به نيروهاي خودي )

سه شنبه 4/5/67

ساعت 5 صبح بود که فریبرز بیدارم کرد به محض بیدار شدن حالت تهوع به من دست داد و بلافاصله استفراغ کردم که خون و خرچنگ شامل آن می شد خواستم بمانم تا یک ساعتی استراحت کنم ولی دیدم همه به جز فریبرز ،سهراب و مجید قصد رفتن داشتند منهم بلند شدم و دوباره راه افتادیم چهار ساعت مدام از شیارها و دره ها عبور نمودیم و دوباره گرمای زیاد باعث عطش شد ولی خوشبختانه به محلی که سربازان تازه وارد را براي آموزش به آنجا می آوردند و 90 کیلومتر از خط دور بود رسیدیم با خوشحالی به طرف سنگرهای به هم ریخته آنها كه معلوم بود توسط نيروهاي عراقي زيرورو شده است . رفتیم و مقدار زیادی چای،قند و آب پیدا کردیم . سه عدد کلمن را پر از آب نموده و چای و قند را برداشته و بلافاصله براه افتادیم چرا که آنجا جای امنی نبود .حدود 500 متر که جلوتر رفتیم در شیاری پناه گرفته و آتشی درست کردیم و بعد هم چای و بالاخره بعد از 5 روز چای و آب تقریباً تمیزی نوشیدیم و این باعث شد که روحیه مان تقویت شود و تمام خستگی این چند روز از تنمان درآید منهم حالم کاملاً خوب شده بود ودیگر احساس ناراحتی نمی کردم ولی گرسنگی همچنان فشار می آورد اما قابل تحمل بود . بعد از یک ساعت استراحت براه افتادیم جلوتر که رفتیم به رودخانه ای رسیدیم که اگر مسیر آن را ادامه می دادیم بی شک به دژبانی دار بلوط می رسیدیم . چون هوا کاملاً گرم شده بود و آفتاب بدنمان را می سوزاند از فرصت استفاده کرده و حدود 3 ساعت تمام در رودخانه شنا کردیم چون خیالمان راحت بود که دیگر تا دژبانی راهی نمانده اما هنوز از عقب نشینی کامل نیروهای عراقی مطمئن نبودیم بعد از شنا واستراحت مسیر رودخانه را گرفته و دوباره به راهپیمایی ادامه دادیم حدود سه ساعت راه رفتیم تا اینکه به جاده اصلی که به دژبانی مرتبط می شد رسیدیم و از آنجا می توانستیم دژبانی را ببینیم . فریبرز توسط دوربین آر پی جی 7 که همراه داشت آنجا را زیر نظر گرفت و یک تویوتا وانت را در آنجا دید و همچنین دودهای حاصل از سوختگی ،مطمئن شدیم که دیگر نیروی عراقی نباید آنجا باشد بنابراین مسیر جاده را گرفته و پیش رفتیم و بعد از یک ساعت به دژبانی رسیدیم و در آنجا دو جنازه از بچه های دژبانی به همراه تویوتا وانت سوخته شده و همچنین سنگرهای سوخته شده را دیدیم و بوی تعفن جنازه ها هوای آنجا را کاملاً آلوده کرده بود .ما بالای جاده ماندیم و سهراب ،مشهدی و فریبرز پایین رفته تا از سنگرها خوراکی جمع کنند که همین موقع یک وانت از طرف سومار آمد که پشت آن چند سرباز نشسته بودند . بچه ها جلوی آنرا گرفته و سوار شدند قصد رفتن داشتند که من مانع شدم و گفتم صبر کنید فریبرز و بچه ها بیایند با هم برویم ولی آنها منتظر نشدند و به راننده گفتند زود از آنجا دور شود و او هم پا روی گاز گذاشت و رفت و من و فریبرز و سهراب و مشهدی را جا گذاشتند .بچه ها که آمدند دو هندوانه و چند بیسکویت آورده بودند و به اتفاق هم مسیر جاده گیلان غرب را گرفته و پیاده راه افتادیم . در طول راه چند دهات کوچک در اطراف می دیدیم که خالی از سکنه بود و معلوم بود که خانه های آنها غارت شده اند چرا که تمام وسایلشان بیرون ریخته شده بود. به پیاده روی ادامه داده تا به گیلان غرب رسیدیم آنجا هم دسته کمی از آن روستا ها نداشت مشغول استراحت بودیم که یک نیسان وانت سررسید جلویش را گرفته و سوار آن شدیم و نیسان در مسیر جاده در حال حرکت بود که متوجه یک فانتوم f4 شده که با فاصله کمی از بالای سرمان رد شد و دو راکت پرتاب کرد و به گیلان غرب اصابت نمود .به مسیر خود ادامه داده تا به روستایی به نام راسوک که امام زاده ای در آن بود رسیده و اجتماعی از سربازان خودی را آنجا دیدیم .پیاده شده و به طرف آنها رفتیم ،آنها باقی مانده بچه های لشگر 81 باختران بودند که آنها را در آنجا جمع کرده بودند .از فرمانده شان سراغ بچه های لشگر خودمان را گرفتیم و آنها گفتند که بچه های شما در گردنه غراچه واقع در 35 کیلومتری اسلام آباد هستند چرا که اسلام آباد توسط منافقین اشغال شده و در اینجا بود که فهمیدم نیروهای عراقی تا سه راهی اسلام آباد ـ خوزستان ،گیلان غرب ،منافقین را همراهی کرده و بعد که منافقین وارد اسلام آباد شده اند پشت سر آنها را خالی نموده و به طرف مرزهای خود برگشته اند و نیروهای ایرانی از طریق سه راهی آنها را در محاصره قرار داده که عملیات مرصاد در همانجا آغاز گردید که کلیه منافقین را تارومار کردند. پس از کسب این اطلاعات از فرمانده شان مقداری نان وماست گرفته و به زیر یک پل رفته و خوردیم هوا کاملاً تاریک شده بود و چهار نفری کنارهم بخواب رفتیم ولی در نیمه های شب باد و خاک عجیبی شبیه طوفان از خواب بیدارمان کرد بلند شدیم و پس ازپیدا کردن یک گودال درآن بخواب رفتیم .


منتظر ادامه مطلب باشيد

21/02/1387

بخش سيزدهم

(در بازداشت نيروهاي خودي )

چهارشنبه 5/5/67

صبح زود از خواب بیدار شده و درون قوطی کنسرو آب جوش کرده و چای درست کردیم و با بیسکویتی که از سنگرهای دژبانی آورده بودیم خوردیم وبه راه افتادیم مقداری که جلوتر رفتیم یکی از بچه ها را که قبلاً با ما بود دیدیم و پنج تایی راه افتادیم .در مسیر یک ایفاء آمد و سوارمان کرد و به راه افتاد تا اینکه به یک سه راهی رسیدیم که یک راهش به طرف اسلام آباد و یک راه دیگر به طزف پل صیمیره. آنجا پیاده شده و چهار کرد با کلاش آنجا ایستاده بودند و بدون نشان دادن کارت شناسایی اقدام به تحویل گرفتن وسایل نظامی سربازان می کردند ما که چیزی همراه نداشتیم از آنها پرسیدیم که در اسلام آباد چه خبر است و آنها هم گفتند که منافقین و نیروهای نظامی ایران در حال درگیری در آنجا هستند .من در آنجا به فریبرز گفتم که بهتر است از طریق پل صیمیره به طرف خانه هایمان برویم چراکه خیلی ضعیف شده بودیم و از آنجایی که کلیه لشگرها تارومار شده بودند دو هفته ای طول می کشید تا سروسامان بگیرند و ما هم می توانستیم این دو هفته را در خانه به استراحت بگذرانیم اما مشکل ما نداشتن هیچگونه برگه هویتی بود و احتمال اینکه ما را بعنوان منافقین گرفته و تا روشن شدن وضعیتمان در زندان نگه دارند زیاد بود بنابراین باید بدون برخورد به پاسگاه هاي خودي خودمان را به منزل برسانیم و این امر بسیار مشکل بود چرا که در آنموقع و با آن جریانات تعداد پاسگاه به حداکثر خود رسیده بود و علاوه بر پاسگاه های اصلی چند پاسگاه فرعی هم زده بودند خلاصه تصمیم گرفتیم توسط مینی بوسی که در آنجا بود به طرف پل صیمیر رفته و چون در آنجا پاسگاهی وجود داشت آنرا دور زده و به راه خود ادامه دهیم وقتی خواستیم سوار مینی بوس شویم راننده گفت که نفری 60 تومان بابت کرایه می گیرد و ما هیچکدام پول نداشتیم ولی خوشبختانه کیف پول مجید پیش فریبرز مانده بود خلاصه کرایه را دادیم و سوار شدیم و مینی بوس حرکت کرد و نرسیده به پل پیاده شدیم و از طریق رودخانه به آنطرف رفتیم که صدای تیراندازی شنیدیم .از طرف پاسگاه به طرفمان تیراندازی می کردند به سرعت از آنجا دور شده و به طرف زمین کشاورزی که در آن هندوانه کاشته بودند رفتیم در آنجا پیرمردی را دیدیم که صاحب آنجا بود و مثل اینکه از قیافه ما پی به وضعمان برد و دلش به حالمان سوخت و از ما خواست تا برای نهار به خانه اش که سه تپه آنطرف تر در روستایی بود برویم ما هم از خدا خواسته قبول کردیم و پشت سر او به راه افتادیم هنگامی که به روستا رسیدیم اهالی آنجا از دیدن ما ابتدا وحشت کردند و بچه ها به طرفمان آمدند .پیرمرد آنها را دور کرد و ما پنج نفر را به خانه اش برد ساعت حدود یک بعد ازظهر بود که به زنهای آنجا گفت برایمان نان و تخم مرغ درست کنند و بعد ما را به اتاقی برد و مقداری با او و پسرش صحبت کردیم .پیرمرد که دید تنها لباس من تکاوری است از من پرسید پسر تو چند تا عراقی کشتی منهم گفتم خیلی...

بعد از مدت کوتاهی برایمان نانهای محلی ضخیم به همراه تخم مرغ نیمرو و پیاز آوردند و ما هم با اشتهای فراوان شروع به خوردن کردیم بعد از آن برایمان چای آوردند (واقعا"روستاي ها آدم هاي پاك و مهرباني هستند ) پس از خوردن چای پیرمرد مسیری را به ما نشان داد و گفت اگر از درون کوهها بروید به پل دختر می رسید چرا که اگر بخواهید از درون جاده بروید حتماً شما را می گیرند .ما هم از او وخانواده اش تشکر کرده و خداحافظی نمودیم و به سمتی که پیرمرد نشان داده بود حرکت کردیم هنوز 500 متر نرفته بودیم که بچه ها شروع به غر زدن کردند و گفتند که باید از طریق جاده برویم ما دیگر حال پیاده رفتن را نداریم و دیگر خسته شدیم .بناچار همراه آنها به طرف جاده رفتیم و از آنجا مسیر را ادامه دادیم .درمسیر جاده بودیم که یک ولو برایمان نگه داشت و ما را پشت ماشین سوار کرد و به راه افتاد .حدود 20 کیلومتری که جلو رفتیم دیدیم که ماشین توقف نمود و سه سپاهی با کلاش بالا آمده و ما را دیدند و گفتند بیایید پایین و از ما کارت شناسایی خواستند و از آنجایی که ما هم مدرکی به همراه نداشته ما را دستگیر کردند و کنار جاده نگه داشتند .حدود دو ساعت بعد یک نیسان وانت بار به همراه سه سپاهی مسلح از سمت کوهدشت آمد و ما را تحویل گرفت و به کوهدشت برد و در آنجا هم تحویل سپاه کوهدشت داد و آنها هم بلا فاصله ما را به استادیویی که خارج از شهر بود بردند .آنجا که رسیدیم دیدیم که حدود سیصد و پنجاه نفر سرباز که وضعیت ما را داشتند آنجا بودند وقتی که جریان را از آنها پرسیدیم گفتند که الان دو روز است که ما را اینجا نگه داشته اند و در این مدت بجز آب چیز دیگری به ما نمی دهند (مقايسه كنيد با مهمان نوازي آن روستا ) و گویا قرار است ما را تحویل پادگان 84 خرم آباد دهند .خوشبختانه فریبرز کنسروی از منطقه همراه داشت آنرا باز کرده و پنج نفری خوردیم ساعت 20 همه را از محوطه اطراف استادیوم جمع کرده و به درون سالن استادیوم برده و درهای سالن را از بیرون قفل نموده و تا صبح باز نکردند و هرکس هم که دستشویی داشت یک گوشه سالن کار خود را می کرد طوری که صبح که از خواب بیدارشدیم بوی گند فضای سالن را پر كرده بود .

منتظر ادامه مطلب باشيد .

22/02/87

بخش چهاردهم

اقدام به فرار از نيروهاي خودي

پنج شنبه 6/5/67

ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدیم و منتظر بودیم که در سالن را باز کنند و برای هوا خوری ما را به بیرون از سالن ببرند. یک ساعت بعد در سالن را باز کردند و ما هم به محوطه استادیوم رفتیم .به همراه دوستانم گشتی به دور استادیوم زدیم ،اطراف آنرا نرده های بلندی احاطه کرده بود و در اطراف آن دو روستا و چند زمین کشاورزی وجود داشت و چند متر آنطرف تر کارگرانی در حال ساختن ساختمانهای جدیدی بودند .به بچه ها پیشنهاد کردم که به آن قسمت خلوت تر برویم و بعد از عبور از نرده ها به جاده فرعی که به سمت خرم آباد می رفت برویم وآنها نیز قبول کردند.(زيرا مصمم بوديم به خانه هايمان برگشته و آنها را از نگراني در بياوريم ) یکی یکی بدون اینکه مأمورها متوجه شوند به آنجا رفته و از نرده ها عبور کردیم و به طرف جاده حرکت کردیم .هنوز 500 متر دور نشده بودیم که کارگران ساختمان با صدای بلند مأموران را صدا زدند و به طرف ما اشاره کردند . بعد از آن یکی از پاسداران که وظیفه بود به طرف ما تیراندازی هوایی کرد و به سمتمان آمد و به ما گفت که به تمام ما دستور داده اند در صورت فرار شما حق تیراندازی داریم و حتی می توانیم بکشیمتان،ولی من این کار را نمی کنم چرا می خواستید فرار کنید ما هم به او گفتیم که چرا شما به ما غذا نمی دهید و با ما مثل زندانی رفتار می کنید و او هم گفت به شما قول می دهم که تا ساعت 10 از دهات اطراف برایتان غذا فراهم کرده و بیاورم در ضمن اگر خواستید فرار کنید یکی یکی بروید چونکه ما دنبال یک نفر نمی آيم .

خلاصه همراه او به استادیوم برگشتیم.دوباره تمام سربازان را به درون سالن بردند و درهای سالن را بستند ساعت حدود 11 بود که برایمان مقداری نان وپنیر و چای آوردند پس از خوردن مقداری استراحت کردیم ،بعد ازظهر تعداد زیادی از خانواده های سربازان پشت پنجره های سالن جمع شده بودند و هرکس سراغ فرزند برادر و کس و کارخود را می گرفت تا از حال آنها باخبر شود تا اینکه فریبرز آمد و مرا بیدار کرد و گفت که یکی از خانواده ها به دنبال سربازان لشگر 58 ذوالفقار می گردد برو ببین چه می خواهد .منهم رفتم ومردی را دیدم با قیافه ای غمگین وناراحت ،بعد از دیدن من در لباس تکاوری خوشحال شد و صدایم زد وقتی پیش او رفتم گفت که از سرباز غلام نمدی پور خبری نداری و منهم به او گفتم بله او هم گروهانی من بود و جریان اسیر شدنش را به او گفتم و بعد به او اطمینان دادم اسیر شده و تلگرافی هم از خودم به او دادم تا به خانواده ام بزند .او هم خوشحال شد و پس از خداحافظی رفت. منهم به طرف فریبرزکه در حال صحبت با یکی از همشهریانش بود رفتم و به همشهری فریبرز هم گفتم که تلگرافی برای خانه بزند ولی بعدها فهمیدم که هیچ تلگرافی به خانه نرسیده بود و فقط یکی رسیده آنهم موقعی که خودم در خانه بودم.

بگذریم آنروز نسبتاً به ما خوب رسیدند ولی اجازه خروج از سالن را به ما ندادند حدود ساعت 18 دو مینی بوس آمد و تعدادی از سربازان را به طرف پادگان 84 خرم آباد برد ساعت 21 قصد دادن شام به ما را داشتند من به طرف در سالن رفتم و هنگامی که در سالن باز شد تا دیگ غذا را بیاورند کمی آنجا شلوغ شد و پاسداران مشغول منظم کردن سربازان بودند که من از فرصت استفاده کرده وبه خارج سالن رفتم و در تاریکی شب از نرده ها عبور کردم و به طرف جاده رفته و در مسیر خرم آباد حرکت کردم و دیدم که دو دستگاه نیسان در جهت مخالف در حرکت بودند جلوی آنها را گرفته و سوار شدم گویا بچه های رادیو و تلویزیون خرم آباد بودند به سه راهی کوهدشت خرم آباد که رسیدیم پاسداران جلوی آنها را گرفتند و کارت شناسایی آنها را خواستند و آنها هم دادند می خواستند بروند که راننده آنها به سمت من اشاره کرد و گفت این با ما نیست کارت او را هم بخواهید و از آنجایی که منهم مدرکی نداشتم از ماشین پیاده ام کردند و تحویل یکی از پاسداروظیفه های آنجا دادند تا من را به استادیوم برگرداند . در مسیر برگشت او به من گفت دیگر از این کارها نکن چرا که ممکن است به عنوان مجاهد تو را بگیرند وروانه زندان کنند و تا بخواهی ثابت کنی ،کارت تمام شده .به استادیوم که رسیدیم مرا تحویل داد و رفت منهم پیش بچه ها رفتم و جریان را برای آنها تعریف کردم و فریبرزهم که مقداری نان و پنیر برایم نگه داشته بود به من داد . بعد از آن هم یکی از سربازان با صدای زیبا و بلند شروع به خواندن شعرهای حافظ به سبک شجریان کرد ساعت 2 صبح یک مینی بوس آمد و تعداد دیگری از سربازان را به پادگان 84 خرم آباد برد بعد از آن ما پنج نفر به طرف سکویی که در بالای سالن بود رفتیم چرا که آنجا بوی گند کمتری می داد و در آنجا کنار یکدیگر به خواب رفتیم.

منتظر ادامه مطلب باشيد


24/02/1387

بخش پانزدهم

انتقال به پادگان لشكر 84 خرم آباد

جمعه 7/5/67

صبح ما را از خواب بیدار کردند ،جلوی استادیوم چند مینی بوس ایستاده بود فرمانده سپاه کوهدشت به سالن آمد و پس از گفتن اینکه امکانات نداشتند و نمی توانستند بهتر از این از ما پذیرایی کنند و چند صحبت دیگر ما را طبق اسامی که نوشته بودند سوار مینی بوس ها کردند و در سری اول فریبرز ،سهراب ،مشهدی و فردی به نام حسین که همشهری فریبرز بود سوار شدند ولی اجازه ندادند که من با آنها بروم .

هر کار کردم نگذاشتند و گفتند بالاخره همه شما را به پادگان 84 خرم آباد می برند و آنجا می توانید همدیگر را ببینید خلاصه سری دوم من به همراه 17 نفر دیگر که همگی جزء لشگر 77 خراسان بودند سوار یک مینی بوس کردند و مینی بوس به سمت خرم آباد حرکت کرد در مسیر هر کار کردیم که مینی بوس جایی بایستد تا آب و غذا بخوریم با مخالفت سربازی مسلح که نگهبان ما بود روبرو می شدیم تا اینکه یکجا آب از دل کوه بیرون می آمد و بچه ها که خیلی تشنه شده بودند به زور مینی بوس را نگه داشتند و قرار شد که پنج نفر برویم و از آنجا آب بخوریم من جزء پنج نفر دوم رفتم و بعد از آب خوردن تصمیم گرفتم که گوشه ای پنهان شوم بنا براین مقداری آنطرف تر رفتم ولی بعد از چند دقیقه آن سرباز آمد و متوجه من شد و دوباره سوار مینی بوس شدیم و دیگر تا خود پادگان توقف نکرد.آنجا که رسیدیم فرمانده پادگان ازتحویل ما خود داری نمود از آنجا همراه سه مینی بوس دیگر به طرف ژاندارمری خرم آباد رفتیم آنجا هم ما را قبول نکردند از آنجا به دژبانی خرم آباد بردند و آنجا هم بعد از یک ساعت علافی تحویلمان نگرفتند و دوباره به طرف پادگان 84 خرم آباد رفتیم و حدود ساعت 4 بعد از ظهر بود که آنها ما را تحویل گرفتند و به درون خوابگاهی بردند که قبلاً هم چند نفر آنجا بودند و دوباره در آنجا ما را زندانی کردند من که دیگر تنها شده بودم و تا آن موقع هم چیزی نخورده بودم به یک گوشه سالن رفتم وآنجا دراز کشیدم . حدود ساعت 19 بود که یک کمپرسی حامل چند سرباز دیگر آمد وقتی پیاده شدند سهراب ،مشهدی و یک نفر دیگر که پسر عموی مشهدی بود به طرفم آمدند . از دیدنشان خیلی خوشحال شدم وقتی که سراغ فریبرز و حسین را گرفتم گفتند که وقتی با مینی بوس می آمدند در راه مینی بوس خراب می شود وحدود دو ساعت بعد با یک اتوبوس آنها را می آورند و چون اتوبوس به اهواز می رفته در سه راهی آنها را سوار یک کمپرسی می کنند ولی فریبرز و حسین در صندلی های آخر اتوبوس مخفی می شوند و به همراه اتوبوس از آنجا دور می شوند.ساعت 20 برای اولین بار بعد ازعملیات (31/4/)یک شام خوب به ما دادند که البته سر آن هم دعواهای زیادی شد ولی یک بشقاب برنج گیرمان آمد بعد از خوردن شام قرار گذاشتیم که فردا صبح از آنجا فرار کنیم.

منتظر ادامه مطالب باشيد

25/02/1387

بخش شانزدهم

رسيدن به منزل

شنبه 8/5/67

صبح که از خواب بیدار شدیم به ما اطلاع دادند که می خواهند ما را به با قیمانده لشگرهایمان در اسلام آباد برسانند .بچه ها را جمع کردم و برای آنها توضیح دادم که تنها یک راه برای فرار مانده و آنهم این است که به هنگام رسیدن ماشینها به سه راهی خرم آباد ـ خوزستان ـ کوهدشت کاری کنیم که بایستند و در آنجا فرار کنیم چرا که تنها راه همین است و اگر از سه راهی بگذرد کار خیلی مشکل می شود . هنگام ظهر پس ازخوردن نهار سه دستگاه کمپرسی آوردند و بچه ها را سوار آن می کردند .اینطور که از سربازان پادگان که با کمپرسی ها بچه ها را قبلاً برده بودند فهمیدیم آنها را تحویل زندان دیزل آباد در باختران می دادند بنابراین تصمیم ما برای فرارقطعی شد .ما سوار کمپرسی آخر شدیم و به همراه دو سرباز مسلح پشت سر دو کمپرسی دیگر حرکت کردیم تا اینکه به سه راهی مزبور رسیدیم .به بچه ها گفتم که سربازان را تحریک کنید که به بهانه آب خواستن کمپرسی را متوقف کنند و سه نفری روی سقف کمپرسی زده و گفتیم که آب می خواهیم بعد از این کار ما ،دیگر سربازان هم که از شلوغی بدشان نمی آمد شروع به سرو صدا کردند و گفتند که آب می خواهیم.

درست سر سه راهی ماشین سرعت خودش را کم کرد و و قصد ایستادن داشت من هنگامی که سرعت آن کم شد بلا فاصله از کمپرسی پریدم و مسیر دهاتی که در آن نزدیکی بود پیش گرفتم و از بین درختان از آنجا دور شدم . نزدیک جاده پل دختر بودم که شنیدم سهراب و مشهدی و حسین صدایم می زنند ایستادم تا آنها آمدند. گویا پس از پریدن من از کمپرسی حدود دو دقیقه ای توقف کرده بود و پس از حرکت آن سه نفر پریده بودند . خلاصه چهار تایی کنار رودی که از بغل جاده می گذشت آب تنی کردیم و در آنجا از هم جدا شدیم . من و سهراب به طرف پل دختر ،مشهدی و حسین به طرف خرم آباد . من و سهراب به کنار جاده آمدیم و همراه یک وانت بار به پل دختررفتیم . در آنجا منتظر ماشین بودیم که چند نفر مسلح می آمدند و برگ مرخصی یا کارت شناسایی می گرفتند ،به محض دیدن آنها به بازار پل دختر رفتیم و آنجا را دور زده بیرون از شهر منتظر ماشین ایستادیم .در آنجا سهراب گفت که پشیمان شده و می خواهد به طرف خرم آباد برود چرا که مقصد او اصفهان بود پس از خداحافظی مبلغ دویست تومان از پانصد تومانی که داشت به من داد و به طرف خرم آباد رفت . منهم منتظر ماشین بودم که یک پیکان آمد و گفت که 150 تومان تا اندیمشک می برد منهم جلو سوار شدم .مسافرانش یک سرباز مسلح ،یک پیرمرد و یک مرد بودند، پیکان حامل ما به طرف اندیمشک حرکت کرد نرسیده به اندیمشک یک افسرشهربانی به طرف ما آمد وقتی قیافه من را دید گفت که برگ مرخصی ات را بده ،گفتم ندارم گفت کارت شناسایی ،گفتم ندارم گفت به کجا می روی منهم برگشتم و سرباز مسلح را نشان دادم و گفتم همراه او به پادگان می روم . افسر به طرف سرباز نامبرده رفت و کارت شناسایی ،برگ مأموریت و برگ حمل اسلحه او را گرفت و پس از مطمئن شدن اجازه حرکت داد بعد از اینکه از آنجا دور شدیم از سرباز معذرت خواستم و جریان را برای آنها تعریف کردم و قتی به اندیمشک رسیدیم راننده چون پی به وضعیت من برده بود 100 تومان از من گرفت و آن سربازهم پس از گرفتن یک آب طالبی من را سواریک مینی بوس که به سمت اهواز می رفت سوار نمود و کرایه ام را داد و خداحافظی کرد . هوا دیگر کاملاً تاریک شده بود هنگامی که مینی بوس به نزدیکی پلیس راه اهواز رسید از آن پیاده شدم و پلیس راه را دور زده و به سمت چهار شیر رفتم در آنجا هم یک راننده که او هم به دنبال برادرش به اسلام آباد رفته بود ولی او را پیدا نکرده بود با گرفتن 100 تومان مرا به امیدیه برد .در مسیر هنگام رسیدن به پلیس راه جلویمان را گرفتند من خودم را به خواب زدم یک سرباز شهربانی آمد نگاهی به داخل ماشین کرد و اجازه رفتن داد . دیگر مسئله ای پیش نیامد تا اینکه به امیدیه رسیدیم حدود ساعت 2 شب بود که به خانه رسیدم و آنها را بیدار کردم و آنها هم چون خیال می کردند من اسیر شده ام از دیدنم تعجب کردند .


منتظر ادامه مطلب باشيد .
28/02/1387

اخبار الكترونيك

سايت هاي آموزشي فرهنگي

تازه هاي نشريات فني

آخرين اخبار دولت الكترونيك