۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه

تقویت ذهن

آیا تا به حال برایتان پیش آمده است که ذهن دیگران را بخوانید ؟ چگونه ذهن را می‌خوانید ؟ آیا قدرت ماورا الطبیعه دارید یا از شیوه خاصی استفاده می کنید؟

تصور کنید به‌خاطر یک ایده‌ی ‌جدید برای یک پروژه‌ی مشترک بسیار هیجان‌زده هستید. در مورد آن به دوست‌تان که مطمئن هستید همانند شما هیجان‌زده خواهد شد ایمیل می‌زنید.‌ بی‌صبرانه منتظر پاسخ هستید، و هر ساعت پیام‌های ورودی‌تان را چک می‌کنید. چندین ساعت می‌گذرد. شما نگران و مضطرب شده‌اید، و منتظر پاسخ هستید. روز بعدی می‌گذرد و بعد هم روز دیگری سپری می‌شود. بسیار مشتاق هستید بدانید چرا هیچ‌گونه پاسخی دریافت نکرده‌اید. چرا دوست‌تان پاسخ شما را نداده است؟ آیا از شما خوشش نمی‌آید؟ آیا از شما ناراحت است؟ مشکل چیست؟

آیا تابه‌حال چنین اتفاقی برای شما افتاده است؟ برای من بارها اتفاق افتاده است. سیستم هدایت خودکار من به شدت فعالیت می‌کند، سناریوهای منفی مختلفی را می‌سازد و هورمون‌هایی مرتبط با استرس آزاد می‌کند. چنین اتفاقات ناگواری نوع متعارفی از اشتباهات تفکری است، نوعی که به گفته پژوهش‌ها، ‌سلامت ذهنی و فیزیکی را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

یکی دیگر از اشتباهات تفکری در این سناریو این است که دوست شما همان احساسات و باوری را که شما در برابر آن ایده جدید دارید نشان خواهد داد. مطالعاتی که بر مبنای یک اصل شناختی به نام «اثر توافق اشتباه» صورت گرفته است نشان می‌دهد که سیستم هدایت خودکار شما به طور چشمگیری به غلو کردن در مورد میزان توافق دیگران با باورها و نظرات ما می‌پردازد. این مسئله در مورد افرادی که در اطراف ما قرار دارند، مانند دوستان و خانواده‌ی ما، بسیار صدق می‌کند. در نتیجه، در استفاده از بینش‌مان در پیش‌بینی رفتار کسانی که در اطراف ما قرار دارند، از جمله دایره‌ی ‌اجتماعی افراد مرتبط با ما، با مشکل مواجه می‌شویم.

مطلب مرتبط : ذهن خوانی به کمک ۵ ترفند روانشناسی

با این حال، اثر توافق اشتباه کاربرد گسترده‌ای دارد. واکنش‌های غریزی ما «عموم» را بعنوان یک کل برای به اشتراک گذاردن دیدگاهمان می‌شناسد. این مسئله زمانی مشکل‌ساز می‌شود که موجب شود برای میزان توافق دیگران با ایده‌های سیاسی‌مان اهمیت بسیار زیادی قائل شویم. چنین برآوردهایی توانایی ما را برای شرکت در مباحث سالم سیاسی و مشارکت در جهت‌گیری‌های سیاسی کاهش خواهد داد. تعجبی ندارد که با روان‌شناسان ادراکی کنار نمی‌آییم!

خوب، چگونه در برابر اثر توافق اشتباه مقابله کنیم؟ نخست این‌که، راهبردی را که پیش‌تر دربارة آن صحبت کردیم، مبنی بر این‌که نقشه‌های ذهنی ما هیچ‌گاه با واقعیت جور در نمی‌آیند، به‌خاطر داشته باشید. و این‌که نقشه‌های ذهنی ما با نقشه‌های ذهنی دیگران نیز جور در نمی‌آیند!

برای به خاطر سپردن این واقعیت در ذهن  یک عادت ذهنی بسیار مفید را در اینجا ارائه می‌کنیم که باید اتخاذ نمایید: اجتناب از «شکست خوردن در ذهن دیگران». این در عمل به چه معنی است؟ در اصل، زمانی‌که تلاش می‌کنید تا چگونگی تفکر دیگران را در مورد جهان تصویر کنید، یک لحظه مکث کنید و به خاطر بیاورید که دیدگاه آنها متفاوت از دیدگاه شما است. این یک نمونه‌ی مشخص از راهبردی همه‌گیر برای غلبه بر تعصباتِ تصور خلاف، در این مورد دیدگاه طرف مقابل را پذیرفتن، است. چرا این مورد مفید است؟ خوب، تئوری شهودی ذهن ما، شیوه‌ای که ذهن دیگران را می‌فهمیم، دیگران را همچون خود ما به تصویر می‌کشد.

سیستم هدایت خودکار ما اینگونه می‌اندیشد که دیگران دنیا را همچون ما می‌فهمند و ایده‌هایی مشابه با ما در زمینة آنچه درست است دارند. اجتناب از افتادن در این دام به ما کمک می‌کند تا این گرایش مشکل‌ساز را به یاد بیاوریم و در برابر آن مقابله کنیم. با ایجاد چنین عادات ذهنی می‌توانیم آدم‌شناس بوده و سیستم هدایت خودکارمان را به‌گونه‌ای بازیابیم تا رویکرد آگاهانه‌تری در پیش‌بینی افکار، ‌احساسات، و رفتار دیگران داشته باشیم. در نتیجه، قادر خواهیم بود واقعیت را بهتر بررسی کنیم و با اتخاذ تصمیمات موثر بیشتری که به ما در دستیابی به اهداف‌مان کمک می‌کنند می‌توانیم استقلال عمل بیشتری به‌دست آوریم.

حال، چه رابرد‌هایی برای یادگیری موثر این اطلاعات و درونی‌سازی این رفتارها و الگوهای ذهنی وجود دارند که بتوانند به موفقیت شما کمک کنند؟ خوب، پژوهش‌های روانشناسی آموزشی نشان دادند که درگیر شدنِ‌ فعال با این اطلاعات، شخصی‌سازی آن در زندگی‌تان، مرتبط کردن آن با اهداف‌تان، و تصمیم‌گیری در مورد طرح و گام مشخص بعدی که برمی‌دارید بهترین تمرینات برای این هدف هستند. زمان کافی برای پاسخ دادن به پرسش‌های ذیل را فراهم سازید تا از مزایای طولانی مدت مطالعه‌ی این مقاله بهره بگیرید:

  • آیا نمونه‌ای وجود دارد که بزرگ کردنِ اتفاقات، تأثیر منفی بر سلامت شما داشته باشد؟
  • آیا اثر توافق اشتباه تا به‌حال به هدایت نادرستِ تعاملات فردی شما منجر شده است؟ در پیش‌بینی‌های باورهای عام و درگیری‌های سیاسی چطور؟
  • به نظر شما، عادات ذهنی برای اجتناب از فکر کردن به این موضوع که دیگران دنیا را همانند شما درک می‌کنند، به چه روش‌هایی، البته اگر روشی وجود داشته باشد، می‌توانند در داشتن یک زندگی بهتر و دستیابی به استقلال بیشتر کمک کنند؟
  • چنانچه فکر می‌کنید برای شما مفید است، چه برنامه‌ای خواهید ریخت و چه گام‌های مشخصی برای درونی‌سازی این عادات ذهنی برمی دارید.


--

الگوی ذهنیی

فرید بن سعید ، مدیر این سایت  با بیش از 30  سال سابقه‌ کاری و آخرین سمت شغلی به عنوان مدیر یک مجموعه‌ خدماتی، بعد از حدود دو دهه گذشتن از زمان فارغ‌التحصیلی کارشناسی ارشد، برای پذیرفته شدن در سمت جدیدخود نیاز به ارائه اصل مدرک تحصیلی داشت. او طی این سال‌ها تنها با ارائه‌ نامه‌ ساده‌ای از دانشگاه خود، مبنی بر گذراندن کلیه واحدهای این رشته، کارش را پیش برده بود. اما این بار ارائه‌ مدرک اصلی لازم بود. بنابراین، پیگیری صدور مدرک از دانشگاه آغاز شد.

با توجه به گذشت مدت زمان بسیار زیاد از زمان فارغ‌التحصیلی، بدیهی‌است که روند دریافت این مدرک از روال عادی آن خارج شده و بسیار پیچیده شده است. در این روند پیچیده که بعد از گذشت چندین ماه هنوز به پایان نرسیده، روزی مدیرعامل مذکور در میانه‌ روند اداری خسته و عصبانی به اتاقی رهنمون شد تا پاسخ نامه‌ نهایی را دریافت کند. در لحظه‌ ورود و سوال از مسوول مربوط، ایشان (با لحنی آشنا!) می‌گوید: «پشت میز منتظر باش» و اتاق را به سمت در خروجی ترک می‌کند. در گفت‌وگوهای ذهنی آقای مدیر عامل که در کسری از ثانیه شکل گرفته بود، می‌شنویم:

صدای ذهنی اول: «من این فرد رو حتی استخدام هم نمی‌کنم، آن وقت این طوری با من رفتار می‌کند،» «صد تا مثل این آقا دم دفترم وقت می‌گیرند و چون وقت ندارم، به اتاقم راه‌شان نمی‌دهم،» «برای من رئیس بازی در می‌یاری؟ الان بهت می‌فهمونم با چه کسی طرف هستی.»

صدای ذهنی دوم: «خجالت نمی‌کشی! مگه تو چه فرقی با دانشجوهای دیگه داری؟» «او که تو رو نمی‌شناسه. برخورد اولشه،» «تا حالا که هر وقت با دعوا اعتراضت را گفتی، نتیجه نگرفتی. حتی وقتی حق با تو بوده،» «فکر کردی همه جا مدیر عاملی؟» «شاید واقعا کار فوری داره و قصدش تحقیر نیست،» «مگر نمی‌گویی الگوهای ذهنی را باید عوض کنی تا بستر عوض شود و اتفاق جدید بیفتد؟ الان وقتشه.» اینجا بود که مدیر عامل تصمیم نهایی خود را اعلام کرد: «چشم. منتظر می‌مونم.» و دقیقا به پشت میز رفت؛ همان جایی که به او گفته شده بود (کاری که هیچ وقت نمی‌کرد چرا که با الگوهای ذهنی قبلی او کاملا در تضاد بود) و با اتفاق عجیبی روبه‌رو شد. در کمال ناباوری مسوول مربوطه قبل از خروج از اتاق، به سمت مدیرعامل برگشت و از میان جمعیت در کمال احترام پرسید: «کار شما چیه؟» و نه تنها کار را به‌طور کامل انجام داد، بلکه توصیه‌های مفیدی را نیز به او هدیه کرد که بسیار راهگشا بودند.

تنها با «حضور داشتن » هنگام بروز رفتارهایمان در خواهیم یافت که آنها از چه الگوهای ذهنی نشأت می‌گیرند و این کار نیاز به تمرین و زمان زیادی دارد. با گذشت زمان و رصد کردن رفتارهای‌مان بخش آگاهی مغز بر اعمال‌مان که به صورت ناخودآگاه انجام می‌شده، ناظر خواهد بود و به آهستگی می‌فهمیم که رفتارمان چگونه به صورت ناخودآگاه از الگوهای ذهنی‌ پیروی می‌کند و سپس خواهیم توانست بخشی از این اعمال را که نتایج مورد نظرمان را نمی‌سازد، تغییر داده و با رفتارهای جدید جایگزین کنیم؛ اتفاقی که در واقعه بالا مشهود است و نتایج متفاوت آن نیز آشکار. بدیهی‌ است چنانچه این واقعه در اوایل راهی که کامران برای تغییر این الگوهای ذهنی آغاز کرده بود اتفاق می‌افتاد، قطعا در پایان واقعه متوجه فرآیند می‌شد. جایی که پس از اعمال عصبانیت و رقم خوردن واقعیت در بستری دیگر، نتایجی مشابه آنچه همواره تجربه می‌کرد، رخ می‌داد و بنابراین کشف او فقط ریشه‌ این رفتار بود. چیزی که در وقایع زندگی خود در طول این یکسال مدام تجربه کرده بود تا در آن روز بتواند تصمیم متفاوت را جاری سازد. هرچه این الگوهای ذهنی قدیمی‌تر و ریشه‌ای‌تر باشند، شناخت و درک‌ و در نتیجه تغییر و جایگزینی‌شان، مستلزم زمان بیشتری خواهد بود.

پس مانع اصلی در راه دستیابی به موفقیت، از دیدگاه و تجربه ما، الگوهای ذهنی هستند که علت اصلی ساختن بسترهای ناکارآمد به شمار می‌آیند و برای شناسایی و تغییر آنها باید:

۱- همانند ناظر سوم، در کلیه وقایع زندگی، «حضور» داشته باشیم. و تمامی رفتارهای‌مان را رصد کنیم تا رفتارهایی را که به صورت ناخودآگاه از الگوهای ذهنی نشأت می‌گیرند و نتایج تکراری را سبب می‌شوند، شناسایی کنیم.

۲- به خودمان زمان بدهیم؛ چرا که هر الگوی ذهنی بر حسب قدمت و اعتباری که برای ما دارد دارای عمق مشخصی است که این، مدت زمان درک و جایگزینی آن را متغیر می‌سازد.